جستجو برای:
سبد خرید 0
  • خانه
  • دانشگاه
    • درباره ما
    • مسیرهای یادگیری
      • مدیریت ریسک
      • بازارهای مالی جهانی
      • اقتصاد حرفه‌ای
      • بورس ایران
      • صورت‌های مالی
      • نسبت های مالی
      • فارکس
      • اقتصاددانان
      • سرمایه گذاران
      • معاملات الگوریتمی
      • بانکداری
      • تورم
    • سوالات متداول – FAQ
    • آموزش Spotplayer
    • نحوه دسترسی به اسلایدها
    • قوانین و مقررات
    • مقررات بازگشت محصولات
    • سیاست حفظ حریم خصوصی
    • همکاری با ما
    • تماس با ما
  • محصولات
    • دوره‌ها
      • اقتصاد برای عموم
        • اقتصاد خرد مقدماتی
        • اقتصاد خرد میانی
        • اقتصاد خرد پیشرفته
        • اقتصاد کلان مقدماتی
        • اقتصاد کلان میانی
        • اقتصاد کلان پیشرفته
      • فاندامنتال فارکس
        • تحلیل شاخص‌های اقتصادی
        • سیاست‌گذاری پولی مقدماتی
        • سیاست‌گذاری پولی میانی
        • سیاست‌گذاری پولی پیشرفته
        • ویدئوهای تکمیلی سیاست‌گذاری پولی
      • بورس و سهام
        • تحلیل بنیادی سهام (فاندامنتال) مقدماتی
        • تحلیل بنیادی سهام (فاندامنتال) پیشرفته
        • فیلترنویسی بنیادی (فاندامنتال)
      • سرمایه‌گذاری
        • دوره جامع ثروت
        • دوره جامع ثروت‌آفرینی در طلا
        • کارگاه ایده‌های سرمایه‌گذاری
        • ثروت‌آفرینی در بازارهای مالی مقدماتی
        • ثروت‌آفرینی در بازارهای مالی میانی
        • ثروت‌آفرینی در بازارهای مالی پیشرفته
        • تکنولوژی بلاکچین/ رمزارز
        • معاملات الگوریتمی
      • مدیریت ریسک
        • آتی‌ ها و سلف ـ بازار فیوچرز
        • اختیار معامله – اختیارات – معاملات آپشن
    • اسلایدها
      • اسلایدهای PDF اقتصاد کلان
      • اسلایدهای PDF اقتصاد خرد
      • اسلایدهای PDF شاخص‌های اقتصادی
      • اسلایدهای PDF سیاست‌گذاری پولی
    • مدارک معتبر دوره های کلینیک اقتصاد
      • درخواست مدرک
      • لیست مدارک قابل صدور
      • پیگیری وضعیت درخواست مدرک
      • استعلام مدرک
  • دوره های جامع
    • دوره جامع ثروت
    • دوره جامع ثروت‌آفرینی در طلا
    • کارگاه ایده‌های سرمایه‌گذاری
    • مجموعه کامروایی در دنیای مالی
    • جامع اقتصاد خرد
    • جامع اقتصاد کلان
    • جامع تحلیل بنیادی سهام
    • جامع ثروت آفرینی در بازارهای مالی
    • جامع فارکس
    • جامع سیاست‌گذاری پولی
    • جامع مشتقات
    • جامع معاملات الگوریتمی
  • مقالات
  • مشاوره
  • آموزش رایگان
    • آموزش فارکس
    • آموزش بورس
    • ویدئوهای رایگان
  • امکانات سایت
کلینیک اقتصاد
  • خانه
  • دانشگاه
    • درباره ما
    • مسیرهای یادگیری
      • مدیریت ریسک
      • بازارهای مالی جهانی
      • اقتصاد حرفه‌ای
      • بورس ایران
      • صورت‌های مالی
      • نسبت های مالی
      • فارکس
      • اقتصاددانان
      • سرمایه گذاران
      • معاملات الگوریتمی
      • بانکداری
      • تورم
    • سوالات متداول – FAQ
    • آموزش Spotplayer
    • نحوه دسترسی به اسلایدها
    • قوانین و مقررات
    • مقررات بازگشت محصولات
    • سیاست حفظ حریم خصوصی
    • همکاری با ما
    • تماس با ما
  • محصولات
    • دوره‌ها
      • اقتصاد برای عموم
        • اقتصاد خرد مقدماتی
        • اقتصاد خرد میانی
        • اقتصاد خرد پیشرفته
        • اقتصاد کلان مقدماتی
        • اقتصاد کلان میانی
        • اقتصاد کلان پیشرفته
      • فاندامنتال فارکس
        • تحلیل شاخص‌های اقتصادی
        • سیاست‌گذاری پولی مقدماتی
        • سیاست‌گذاری پولی میانی
        • سیاست‌گذاری پولی پیشرفته
        • ویدئوهای تکمیلی سیاست‌گذاری پولی
      • بورس و سهام
        • تحلیل بنیادی سهام (فاندامنتال) مقدماتی
        • تحلیل بنیادی سهام (فاندامنتال) پیشرفته
        • فیلترنویسی بنیادی (فاندامنتال)
      • سرمایه‌گذاری
        • دوره جامع ثروت
        • دوره جامع ثروت‌آفرینی در طلا
        • کارگاه ایده‌های سرمایه‌گذاری
        • ثروت‌آفرینی در بازارهای مالی مقدماتی
        • ثروت‌آفرینی در بازارهای مالی میانی
        • ثروت‌آفرینی در بازارهای مالی پیشرفته
        • تکنولوژی بلاکچین/ رمزارز
        • معاملات الگوریتمی
      • مدیریت ریسک
        • آتی‌ ها و سلف ـ بازار فیوچرز
        • اختیار معامله – اختیارات – معاملات آپشن
    • اسلایدها
      • اسلایدهای PDF اقتصاد کلان
      • اسلایدهای PDF اقتصاد خرد
      • اسلایدهای PDF شاخص‌های اقتصادی
      • اسلایدهای PDF سیاست‌گذاری پولی
    • مدارک معتبر دوره های کلینیک اقتصاد
      • درخواست مدرک
      • لیست مدارک قابل صدور
      • پیگیری وضعیت درخواست مدرک
      • استعلام مدرک
  • دوره های جامع
    • دوره جامع ثروت
    • دوره جامع ثروت‌آفرینی در طلا
    • کارگاه ایده‌های سرمایه‌گذاری
    • مجموعه کامروایی در دنیای مالی
    • جامع اقتصاد خرد
    • جامع اقتصاد کلان
    • جامع تحلیل بنیادی سهام
    • جامع ثروت آفرینی در بازارهای مالی
    • جامع فارکس
    • جامع سیاست‌گذاری پولی
    • جامع مشتقات
    • جامع معاملات الگوریتمی
  • مقالات
  • مشاوره
  • آموزش رایگان
    • آموزش فارکس
    • آموزش بورس
    • ویدئوهای رایگان
  • امکانات سایت
ورود/عضویت
0

وبلاگ

کلینیک اقتصاد > مقالات > بلاگ > یک خبر رسمی است: نظم جهانی فروپاشیده است

یک خبر رسمی است: نظم جهانی فروپاشیده است

3 اسفند 1404
ارسال شده توسط شهریار عبدی
بلاگ
نظم جهانی ری دالیو

یک خبر رسمی است: نظم جهانی فروپاشیده است

فهرست

  • یک خبر رسمی است: نظم جهانی فروپاشیده است
    • فصل ششم: چرخهٔ بزرگِ نظم و بی‌نظمیِ بیرونی
    • نیروهای جاودانه و جهان‌شمولی که موجب تغییرات در نظم بیرونی می‌شوند
    • مطالعه موردی: جنگ جهانی دوم
      • مسیر جنگ
      • آلمان و ژاپن
      • ایالات متحده و متفقین
      • آن‌ها بوده‌اند و هنوز هم هستند:
        • آغاز جنگ داغ
    • سیاست‌های اقتصادی دوران جنگ
    • نتیجه‌گیری

در کنفرانس امنیتی مونیخ، نظم جهانی پس از ۱۹۴۵ از سوی اکثر رهبران پایان‌یافته اعلام شد و دورنمای آن در گزارش امنیتی ۲۰۲۶ با عنوان «در حال تخریب» ترسیم گردید که در صورت تمایل می‌توانید آن را در اینجا مطالعه کنید. به‌طور مشخص، فردریش مِرز (صدراعظم آلمان) اظهار داشت: «نظم جهانی آن‌گونه که برای دهه‌ها استوار بود، دیگر وجود ندارد» و افزود که ما در دوره «سیاست قدرت‌های بزرگ» به سر می‌بریم. وی تصریح کرد که در این عصر جدید، آزادی «دیگر امری تضمین‌شده نیست». امانوئل مکرون، رئیس‌جمهور فرانسه، با تایید ارزیابی مِرز، بیان کرد که ساختارهای امنیتی پیشین اروپا که به نظم جهانی گذشته گره خورده بودند، دیگر وجود ندارند و اروپا باید برای جنگ آماده شود. مارکو روبیو (وزیر امور خارجه ایالات متحده) نیز اظهار داشت که ما در یک «عصر ژئوپلیتیک جدید» قرار داریم؛ زیرا «جهان قدیم» از میان رفته است.

به زبان و اصطلاحات من (ری دلیو) ما در بخش مرحله ۶ از «چرخه بزرگ» قرار داریم؛ مرحله‌ای که در آن به دلیل فقدان قوانین حاکم، بی‌نظمی بزرگی پدید می‌آید، زور حق است و قدرت‌های بزرگ با یکدیگر درگیر می‌شوند. چگونگی عملکرد مرحله ۶ با جزئیات در فصل ۶ کتابم (اصول رویارویی با نظم جهانی در حال تغییر) با عنوان «چرخه بزرگ نظم و بی‌نظمی خارجی» تشریح شده است. اگرچه پیش‌تر مجموعه مفصلی از گزیده‌های فصل ۵ (چرخه بزرگ نظم و بی‌نظمی داخلی) را به اشتراک گذاشتم تا بتوانید ببینید آنچه در ایالات متحده رخ می‌دهد چگونه با چرخهٔ کلاسیکِ توضیح‌داده‌شده در آن فصل هم‌راستا است؛ در اینجا کل فصل ۶ را برای بررسی شما ارائه می‌کنم. با توجه به توافق تقریباً جهانی مبنی بر اینکه نظم جهانی پس از ۱۹۴۵ فروپاشیده است و ما در حال ورود به یک نظم جهانی جدید هستیم، فکر می‌کنم مطالعه آن ارزش وقت شما را داشته باشد.

فصل ششم: چرخهٔ بزرگِ نظم و بی‌نظمیِ بیرونی

روابط میان انسان‌ها و نظام‌های نظمی که آن‌ها را اداره می‌کنند، اساساً به همان شیوه‌ها عمل می‌کند؛ چه این نظام‌ها درونی باشند و چه بیرونی، و در هم می‌آمیزند. در واقع، تا همین اواخر میان نظم‌های درونی و بیرونی تمایزی وجود نداشت؛ زیرا میان کشورها مرزهایی که به‌طور روشن تعریف شده و به‌طور متقابل به رسمیت شناخته شوند، موجود نبود. از این رو، چرخه شش‌مرحله‌ای گذار میان نظم و بی‌نظمی که در فصل گذشته درباره آنچه درون کشورها رخ می‌دهد توصیف کردم، میان کشورها نیز به همان صورت کار می‌کند، با یک استثنای بزرگ: روابط بین‌الملل بسیار بیشتر توسط پویایی‌های قدرت خام هدایت می‌شود. دلیلش این است که همه نظام‌های حکمرانی مستلزم ۱) قوانین و توانایی قانون‌گذاریِ مؤثر و مورد توافق؛ ۲) قابلیت‌های اجرای قانون (مثلاً پلیس)؛ ۳) سازوکارهای دادرسی و داوری (مثلاً قضات)؛ و ۴) پیامدهای روشن و مشخصی هستند که هم متناسب با جرم باشد و هم اجرا شود (مثلاً جریمه‌ها و حبس) و این امور یا وجود ندارند یا در هدایت روابط میان کشورها به اندازه هدایت روابط درون آن‌ها مؤثر نیستند.

اگرچه تلاش‌هایی برای قاعده‌مندتر کردن نظم بیرونی صورت گرفته است (برای مثال از طریق جامعه ملل و سازمان ملل متحد) اما این تلاش‌ها به طور کلی با شکست مواجه شده‌اند؛ زیرا این سازمان‌ها ثروت و قدرت بیشتری نسبت به قدرتمندترین کشورها نداشته‌اند. هنگامی که قدرتِ کشورهای منفرد از قدرتِ مجموعه‌ی کشورها فراتر باشد، کشورهای قدرتمندترِ منفرد حکومت می‌کنند. برای نمونه، اگر ایالات‌متحده، چین یا سایر کشورها قدرتی بیش از سازمان ملل داشته باشند، این ایالات متحده، چین یا آن کشورهای دیگر خواهند بود که تعیین می‌کنند امور چگونه پیش برود، نه سازمان ملل. دلیل این امر آن است که قدرت حکم‌فرماست و در میان همتایان، ثروت و قدرت به‌ندرت بدون مبارزه واگذار می‌شود.

هنگامی که کشورهای قدرتمند با یکدیگر اختلاف پیدا می‌کنند، وکلای خود را برای دفاع از پرونده‌هایشان نزد قضات نمی‌فرستند. در عوض، آن‌ها یکدیگر را تهدید می‌کنند و یا به توافق می‌رسند و یا وارد نبرد می‌شوند. نظم بین‌المللی بسیار بیش از آنکه از قوانین بین‌المللی پیروی کند، تابع قانون جنگل است.

پنج نوع اصلی نبرد میان کشورها وجود دارد: جنگ‌های تجاری/اقتصادی، جنگ‌های فناوری، جنگ‌های سرمایه، جنگ‌های ژئوپلیتیک و جنگ‌های نظامی. بیایید با تعریفی مختصر از آن‌ها آغاز کنیم.

۱. جنگ‌های تجاری/اقتصادی: منازعات بر سر تعرفه‌ها، محدودیت‌های صادرات و واردات، و سایر روش‌های آسیب‌رساندن اقتصادی به رقیب.
۲. جنگ‌های فناوری: منازعات بر سر اینکه کدام فناوری‌ها به اشتراک گذاشته شوند و کدام‌یک به عنوان جنبه‌های حفاظت‌شده امنیت ملی حفظ گردند.
۳. جنگ‌های ژئوپلیتیک: منازعات بر سر قلمرو و اتحادها که از طریق مذاکرات و تعهدات صریح یا ضمنی حل‌وفصل می‌شوند، نه از طریق نبرد.
۴. جنگ‌های سرمایه: منازعاتی که از طریق ابزارهای مالی همچون تحریم‌ها (مانند قطع جریان پول و اعتبار با مجازات موسسات و دولت‌هایی که آن را ارائه می‌دهند) و محدود کردن دسترسی خارجی به بازارهای سرمایه اعمال می‌شوند.
۵. جنگ‌های نظامی: منازعاتی که شامل تیراندازی واقعی و استقرار نیروهای نظامی هستند.

بیشتر درگیری‌های میان ملت‌ها در یک یا چند مورد از این دسته‌بندی‌ها جای می‌گیرند (برای نمونه، جنگ سایبری در تمامی آن‌ها نقش دارد). این نزاع‌ها بر سر ثروت، قدرت و ایدئولوژی‌های مرتبط با آن‌هاست.

اگرچه بیشتر این انواع جنگ‌ها مستلزم تیراندازی و کشتن نیستند، اما همگی کشمکش‌هایی بر سر قدرت‌اند. در اغلب موارد، چهار نوع نخستِ جنگ در گذر زمان به‌صورت رقابت‌های شدید میان کشورهای رقیب تکامل می‌یابند تا آنکه جنگی نظامی آغاز شود. این کشمکش‌ها و جنگ‌ها، چه شامل تیراندازی و کشتن باشند و چه نباشند، اعمالِ قدرتِ یک طرف بر طرفِ دیگرند. بسته به میزان اهمیتِ موضوع و نیز توانِ نسبیِ طرف‌های مقابل، می‌توانند تمام‌عیار یا محدود باشند. اما به‌محض آغاز یک جنگ نظامی، هر چهار بُعدِ دیگر تا حدِ امکان به‌طور کامل به سلاح تبدیل خواهند شد.

همان‌طور که در چندین فصل گذشته مورد بحث قرار گرفت، تمامی عواملی که محرک چرخه‌های داخلی و خارجی هستند، تمایل دارند همگام با یکدیگر بهبود یا وخامت یابند. هنگامی که اوضاع رو به وخامت می‌گذارد، موضوعات بیشتری برای مشاجره پدید می‌آید که این امر منجر به تمایلات شدیدتری برای درگیری می‌شود. این طبیعتِ بشر است و به همین دلیل است که ما با «چرخه‌ی بزرگ» مواجهیم؛ چرخه‌ای که میان دوران‌های خوب و بد در نوسان است.

جنگ‌های تمام‌عیار معمولاً زمانی رخ می‌دهند که مسائل وجودی (مسائلی که برای بقای کشور چنان حیاتی هستند که مردم حاضرند برای آن‌ها بجنگند و جان خود را فدا کنند) در خطر باشند و حل‌وفصل آن‌ها از طریق مسالمت‌آمیز ممکن نباشد. جنگ‌هایی که در پی این شرایط پدید می‌آیند، به وضوح مشخص می‌کنند که کدام طرف خواسته خود را پیش می‌برد و در امور بعدی برتری خواهد داشت. آن شفافیت در خصوص اینکه چه کسی قواعد را تعیین می‌کند، سپس مبنای نظم بین‌المللی جدیدی قرار می‌گیرد.

نمودار زیر چرخه‌های صلح و درگیری داخلی و خارجی در اروپا را که به سال ۱۵۰۰ بازمی‌گردد، بر اساس میزان مرگ‌ومیر ناشی از آنها نشان می‌دهد. همان‌طور که مشاهده می‌شود، سه چرخه بزرگ از تشدید و کاهش درگیری وجود داشته است که هر کدام به طور متوسط حدود ۱۵۰ سال به طول انجامیده‌اند. اگرچه جنگ‌های بزرگ داخلی و خارجی تنها مدت کوتاهی ادامه می‌یابند، اما معمولاً نقطه اوج درگیری‌های دیرینه‌ای هستند که منجر به وقوع آنها شده است.

با آنکه جنگ‌های جهانی اول و دوم به طور جداگانه تحت تأثیر این چرخه کلاسیک بودند، اما با یکدیگر نیز در ارتباط بودند.

upscalemedia transformed 2

همان‌طور که مشاهده می‌کنید، هر چرخه متشکل از یک دوره نسبتاً طولانی صلح و رفاه (مانند رنسانس، عصر روشنگری و انقلاب صنعتی) بود که بذر جنگ‌های خارجی هولناک و خشونت‌باری (نظیر جنگ سی‌ساله، جنگ‌های ناپلئونی و دو جنگ جهانی) را کاشت. هم دوره‌های صعود (دوره‌های صلح و رفاه) و هم دوره‌های نزول (دوره‌های رکود و جنگ) کل جهان را تحت تأثیر قرار دادند. تمام کشورها لزوماً همگام با قدرت‌های پیشرو به رفاه نمی‌رسند، زیرا کشورها به هزینه دیگران منافع کسب می‌کنند. برای مثال، افول چین از حدود سال ۱۸۴۰ تا ۱۹۴۹، که به «قرن تحقیر» معروف است، به این دلیل رخ داد که قدرت‌های غربی و ژاپن از چین بهره‌کشی کردند.

هم‌چنان که به خواندن ادامه می‌دهید، به خاطر داشته باشید که درباره جنگ، دو مورد وجود دارد که می‌توان با بیشترین اطمینان از آن‌ها سخن گفت: ۱) جنگ طبق برنامه پیش نخواهد رفت و ۲) بسیار بدتر از حد تصور خواهد بود. دقیقاً به همین دلایل است که بسیاری از اصولی که در ادامه می‌آیند، درباره راهکارهایی برای اجتناب از جنگ‌های گرم (نظامی) هستند. با این حال، چه جنگ‌ها به دلایل موجه درگیر شوند و چه به دلایل ناموجه، جنگ‌های گرم رخ می‌دهند. برای شفافیت موضوع، با اینکه معتقدم اغلب آن‌ها فاجعه‌بارند و به دلایل بیهوده رخ می‌دهند، برخی از آن‌ها ارزش جنگیدن دارند؛ زیرا پیامدهای نجنگیدن (مانند از دست دادن آزادی) غیرقابل تحمل خواهد بود.

نیروهای جاودانه و جهان‌شمولی که موجب تغییرات در نظم بیرونی می‌شوند

همان‌طور که در فصل دوم توضیح دادم، پس از نفع شخصی و بقا، جستجوی ثروت و قدرت، اصلی‌ترین انگیزه افراد، خانواده‌ها، شرکت‌ها، دولت‌ها و کشورها است. از آنجا که ثروت از لحاظ توانایی ایجاد قدرت نظامی، کنترل تجارت و نفوذ بر سایر ملت‌ها با قدرت برابری می‌کند، قدرت داخلی و نظامی لازم و ملزوم یکدیگرند. برای تأمین سلاح (قدرت نظامی) به پول نیاز است و برای تأمین رفاه (نیازهای اجتماعی داخلی) نیز پول لازم است. هنگامی که کشوری در تأمین مقادیر کافی از هر یک از این دو ناکام بماند، در برابر مخالفت‌های داخلی و خارجی آسیب‌پذیر می‌گردد. از مطالعه سلسله‌های چین و امپراتوری‌های اروپا آموخته‌ام که توانایی مالی برای پیشی گرفتن در هزینه‌ها نسبت به رقبا، یکی از مهم‌ترین نقاط قوتی است که یک کشور می‌تواند داشته باشد. این همان روشی است که ایالات متحده به‌وسیله آن بر اتحاد جماهیر شوروی در جنگ سرد پیروز شد. اگر به اندازه کافی و به شیوه‌های درست هزینه کنید، نیازی به جنگ مسلحانه نخواهید داشت. موفقیت بلندمدت به حفظ هم‌زمان «سلاح» و «رفاه» بستگی دارد، بدون آنکه افراط‌هایی ایجاد شود که منجر به افول آن‌ها گردد. به عبارت دیگر، یک کشور باید از نظر مالی آن‌قدر قوی باشد که بتواند هم استاندارد زندگی مطلوبی برای مردم خود فراهم کند و هم از آن‌ها در برابر دشمنان خارجی محافظت نماید. کشورهای واقعاً موفق توانسته‌اند این کار را برای ۲۰۰ تا ۳۰۰ سال انجام دهند. هیچ کشوری نتوانسته است این کار را برای همیشه انجام دهد.

 

درگیری زمانی پدیدار می‌شود که قدرت مسلط رو به ضعف می‌گذارد یا یک قدرت نوظهور از نظر توانمندی به آن نزدیک می‌شود—و یا هر دو حالت رخ می‌دهد. * بیشترین خطر وقوع جنگ نظامی زمانی است که دو طرف ۱) دارای قدرت نظامی تقریباً برابر باشند و ۲) اختلافات آشتی‌ناپذیر و وجودی داشته باشند. در زمان نگارش این متن، مستعدترین کانون درگیری انفجاری، تنش میان ایالات متحده و چین بر سر مسئله تایوان است.

انتخابی که کشورهای متخاصم با آن روبرو هستند (یعنی جنگیدن یا عقب‌نشینی) تصمیمی بسیار دشوار است. هر دو گزینه هزینه‌بر هستند: جنگیدن از نظر جان و مال، و عقب‌نشینی از نظر از دست دادن جایگاه؛ زیرا نشان‌دهنده ضعف است که منجر به کاهش حمایت می‌شود. هنگامی که دو نهاد رقیب هر کدام قدرت نابودی دیگری را دارند، هر دو باید اعتماد بسیار بالایی داشته باشند که توسط طرف مقابل مورد آسیب غیرقابل‌قبول یا نابودی قرار نخواهند گرفت. با این حال، مدیریت صحیح معمای زندانی امری بسیار نادر است.

اگرچه در روابط بین‌الملل، جز قوانینی که قدرتمندترین بازیگران بر خود تحمیل می‌کنند قاعده‌ای وجود ندارد، اما برخی رویکردها نتایج بهتری نسبت به سایرین به بار می‌آورند. به‌طور مشخص، رویکردهایی که با احتمال بیشتری به نتایج «برد-برد» منجر می‌شوند، بر رویکردهایی که به نتایج «باخت-باخت» می‌انجامند، ارجحیت دارند. از این‌رو، این اصل بسیار حائز اهمیت مطرح می‌شود: برای دستیابی به نتایج برد-بردِ بیشتر، لازم است با در نظر گرفتن آنچه برای طرف مقابل و خودِ فرد بیشترین اهمیت را دارد مذاکره نمود و چگونگی تبادل آن‌ها را دانست.

همکاری‌های ماهرانه برای ایجاد روابط برد-برد که هم ثروت و قدرت را افزایش می‌دهند و هم آن‌ها را به خوبی تقسیم می‌کنند، بسیار پربارتر و کم‌دردسرتر از جنگ‌هایی هستند که به انقیاد یک طرف توسط طرف دیگر می‌انجامند. نگریستن به مسائل از دریچه چشم طرف مقابل و تعیین و ابلاغ شفاف خطوط قرمز خود به آن‌ها (یعنی آنچه قابل مصالحه نیست) کلید انجام موفقیت‌آمیز این امر است. پیروزی به معنای به دست آوردن مهم‌ترین چیزها بدون از دست دادن چیزهای حیاتی است؛ بنابراین جنگ‌هایی که هزینه جانی و مالی آن‌ها بسیار بیشتر از منافعی است که به بار می‌آورند، احمقانه‌اند. اما جنگ‌های «احمقانه» کماکان به دلایلی که توضیح خواهم داد، همواره رخ می‌دهند.

لغزش به ورطه جنگ‌های احمقانه بسیار آسان است، که دلایل آن عبارتند از: الف) معمای زندانی؛ ب) فرایند تشدید تنش به صورت اقدام متقابل؛ ج) هزینه‌های تصور شده ناشی از عقب‌نشینی برای قدرت رو به افول؛ د) سوءتفاهم‌های موجود در زمانی که تصمیم‌گیری باید سریع باشد. قدرت‌های بزرگِ رقیب، معمولاً خود را در وضعیت معمای زندانی می‌یابند؛ آن‌ها باید راه‌هایی بیابند تا به طرف مقابل اطمینان دهند که قصد نابودی‌اش را ندارند، مبادا که طرف مقابل برای پیش‌دستی در نابودی آن‌ها اقدام کند. تشدید تنش‌ها به صورت اقدام متقابل از آن جهت خطرناک است که هر طرف را ملزم می‌کند تا یا تنش را افزایش دهد و یا آنچه را که دشمن در حرکت قبلی به دست آورده، از دست بدهد؛ این وضعیت شبیه به بازی بزدل (Game of Chicken) است که اگر بیش از حد ادامه یابد، به شاخ‌به‌شاخ شدن و تصادفی ویرانگر منجر می‌شود.

توسل‌های غیرصادقانه و احساسی که مردم را تحریک می‌کنند، خطرات جنگ‌های بیهوده را افزایش می‌دهند؛ بنابراین بهتر است که رهبران در تبیین وضعیت و چگونگی مواجهه با آن، صادق و سنجیده عمل کنند (این امر به‌ویژه در نظام‌های مردم‌سالار که نظرات مردم اهمیت دارد، حیاتی است). بدترین حالت زمانی است که رهبران در برخورد با مردم خود، غیرصادقانه و احساسی رفتار کنند، و بدتر از آن زمانی است که کنترل رسانه‌ها را نیز به دست گیرند.

به طور کلی، گرایش به حرکت میان روابط «برد-برد» و روابط «باخت-باخت» به شیوه‌ای چرخه‌ای روی می‌دهد. مردم و امپراتوری‌ها در دوران خوشی، بیشتر تمایل به داشتن روابط همکاری‌جویانه دارند و در دوران سختی بیشتر به جنگ و درگیری گرایش پیدا می‌کنند. هنگامی که یک قدرت بزرگِ موجود در مقایسه با یک قدرت نوظهور در حال افول است، گرایشی طبیعی برای حفظ وضع موجود یا قوانین فعلی دارد، در حالی که قدرتِ در حال ظهور می‌خواهد آن‌ها را تغییر دهد تا با واقعیت‌های در حال تغییرِ موجود در میدان همسو شود.

اگرچه در مورد بخش «عشق» در ضرب‌المثل «در عشق و جنگ همه چیز رواست» مطمئن نیستم، اما می‌دانم که بخش مربوط به «جنگ» آن صحیح است. به عنوان مثال، در جنگ انقلاب آمریکا هنگامی که بریتانیایی‌ها برای نبرد در صفوف منظم آرایش گرفته بودند و انقلابیون آمریکایی از پشت درختان به سوی آن‌ها تیراندازی می‌کردند، بریتانیایی‌ها این کار را ناعادلانه پنداشته و لب به شکایت گشودند. انقلابیون اما پیروز شدند، با این باور که بریتانیایی‌ها کوته‌فکر هستند و آرمان استقلال و آزادی تغییر قوانین جنگ را توجیه می‌کند؛ واقعیت امر همین است.

این موضوع مرا به یک اصل نهایی می‌رساند: قدرت داشته باشید، به قدرت احترام بگذارید و از قدرت خردمندانه استفاده کنید. داشتن قدرت امری مثبت است، زیرا قدرت همواره بر توافق‌نامه‌ها، قوانین و مقررات چیره خواهد شد. هنگامی که شرایط بحرانی شود، کسانی که قدرت لازم را برای اعمال تفسیر خود از قوانین و مقررات یا لغو آن‌ها دارند، به خواسته خود می‌رسند. احترام گذاشتن به قدرت نیز مهم است؛ زیرا وارد شدن به جنگی که شکست در آن حتمی است، هوشمندانه نیست؛ بلکه ترجیح بر آن است که برای دستیابی به بهترین توافق ممکن مذاکره شود (مگر اینکه کسی بخواهد شهید شود، که این کار معمولاً به دلایل احمقانه ناشی از خودخواهی است تا دلایل استراتژیک معقول). همچنین استفاده خردمندانه از قدرت حائز اهمیت است. استفاده خردمندانه از قدرت لزوماً به معنای مجبور کردن دیگران برای دادن آنچه می‌خواهید (یعنی قلدری) نیست. این امر شامل به رسمیت شناختن این نکته است که سخاوت و اعتماد، نیروهایی قدرتمند برای ایجاد روابط «برد-برد» هستند؛ روابطی که به مراتب پربارتر از روابط «باخت-باخت» می‌باشند. به عبارت دیگر، اغلب اوقات استفاده از «قدرت سخت» بهترین مسیر نیست و بهره‌گیری از «قدرت نرم» ارجحیت دارد.

هنگام اندیشیدن به چگونگی استفاده خردمندانه از قدرت، تصمیم‌گیری درباره اینکه چه زمانی باید به توافق رسید و چه زمانی باید جنگید نیز اهمیت دارد. برای این کار، یک طرف باید تصور کند که قدرتش در گذر زمان چگونه تغییر خواهد کرد. مطلوب آن است که فرد از قدرت خود برای مذاکره بر سر یک توافق، اجرای یک توافق یا جنگیدن در زمانی استفاده کند که قدرتش در بیشترین حد است. این بدان معناست که اگر قدرت نسبی فرد در حال افول است، جنگیدن در مراحل اولیه صرفه دارد و اگر در حال افزایش است، جنگیدن در مراحل بعدی.

اگر در رابطه‌ای هستید که برای هر دو طرف زیان‌بار است (رابطه باخت-باخت) باید به هر طریقی از آن خارج شوید؛ ترجیحاً از طریق جدایی، و اگر نشد، حتی از طریق جنگ. برای مدیریت خردمندانه‌ی قدرت، معمولاً بهترین راه این است که آن را آشکار نکنید؛ زیرا نمایش قدرت اغلب باعث می‌شود دیگران احساس خطر کنند و به دنبال ایجاد قدرت‌های تهدیدکننده برای خود باشند که این امر به تشدید متقابل تنش‌ها و تهدید هر دو طرف می‌انجامد. قدرت معمولاً همچون چاقویی پنهان است که بهتر است تنها در هنگام درگیری بیرون کشیده شود. با این حال، زمان‌هایی وجود دارد که نمایش قدرت و تهدید به استفاده از آن، موثرترین راه برای بهبود موضع مذاکره و پیشگیری از درگیری است. شناخت آنچه برای طرف مقابل بیشترین و کمترین اهمیت را دارد؛ به‌ویژه آنچه حاضر است برایش بجنگد یا نجنگد، به شما امکان می‌دهد تا مسیر خود را به سوی تعادلی هموار کنید که هر دو طرف آن را راه حلی عادلانه برای مناقشه تلقی کنند.

اگرچه داشتن قدرت عموماً مطلوب است، اما نداشتن قدرتی که فرد به آن نیازی ندارد نیز امری پسندیده است. دلیل این امر آن است که حفظ قدرت منابع را می‌بلعد و از همه مهم‌تر، زمان و سرمایه شما را مصرف می‌کند. همچنین همراه با قدرت، بار مسئولیت‌ها نیز بر دوش فرد قرار می‌گیرد. من بارها از این واقعیت شگفت‌زده شده‌ام که افراد کم‌قدرت‌تر تا چه اندازه می‌توانند در مقایسه با افراد قدرتمندتر، شادتر باشند.

مطالعه بیشتر:‌ کالبد شکافی اقتصاد ایران بعد از جنگ 12 روزه

مطالعه موردی: جنگ جهانی دوم

اکنون که به پویایی‌ها و اصولی که چرخه نظم و بی‌نظمی خارجی را پیش می‌برند پرداخته‌ایم (اصولی که با بررسی موارد متعدد استخراج شده‌اند) مایلم به‌طور مختصر نگاهی به مورد جنگ جهانی دوم بیندازم؛ چرا که این مورد، متأخرترین نمونه از پویاییِ نمادینِ گذار از صلح به جنگ را ارائه می‌دهد. اگرچه این تنها یک مورد است، اما به وضوح نشان می‌دهد که چگونه تلاقی سه چرخه بزرگ—یعنی نیروهای همپوشان و درهم‌تنیده‌ی «چرخه پول و اعتبار»، «چرخه نظم/بی‌نظمی داخلی» و «چرخه نظم/بی‌نظمی خارجی»—شرایط را برای جنگی فاجعه‌بار فراهم کرد و شالوده یک نظم نوین جهانی را پی‌ریزی نمود. اگرچه روایت‌های این دوره به خودی خود بسیار جالب‌توجه هستند، اما اهمیت ویژه آن‌ها در این است که درس‌هایی را برای اندیشیدن درباره وقایع کنونی و چشم‌انداز احتمالی آینده ارائه می‌دهند. مهم‌تر از همه، ایالات متحده و چین درگیر یک جنگ اقتصادی هستند که به طور قابل تصوری می‌تواند به یک جنگ نظامی تبدیل شود و مقایسه‌های میان دهه ۱۹۳۰ و امروز، بینش‌های ارزشمندی را در مورد آنچه ممکن است رخ دهد و چگونگی اجتناب از یک جنگ هولناک فراهم می‌آورد.

 

مسیر جنگ

برای ترسیم تصویری روشن از دهه ۱۹۳۰، مروری بر رویدادهای برجسته ژئوپلیتیکی خواهم داشت که به آغاز رسمی جنگ در اروپا در سال ۱۹۳۹ و بمباران پرل هاربر در سال ۱۹۴۱ منتهی شد. سپس به سرعت از دوران جنگ عبور کرده و به آغاز نظم نوین جهانی در سال ۱۹۴۵، زمانی که ایالات متحده در اوج قدرت خود قرار داشت، خواهم پرداخت.

رکود جهانی که به دنبال سقوط بزرگ سال ۱۹۲۹ پدید آمد، منجر شد تا تقریباً تمام کشورها درگیر مناقشات داخلی بزرگ بر سر ثروت شوند. این امر سبب شد تا این کشورها به سمت رهبران و سیاست‌های پوپولیستی، خودکامه، ملی‌گرا و نظامی‌گراتر گرایش پیدا کنند. این تغییر جهت‌ها، بسته به شرایط کشورها و استحکام سنت‌های دموکراتیک یا استبدادی‌شان، با درجات مختلفی به سمت راست یا چپ صورت پذیرفت.

در آلمان، ژاپن، ایتالیا و اسپانیا، شرایط اقتصادی بسیار وخیم و سنت‌های دموکراتیک کمتر نهادینه شده، منجر به درگیری‌های داخلی شدید و روی آوردن به رهبران پوپولیست/خودکامه جناح راست (یعنی فاشیست‌ها) گردید؛ درست همان‌طور که در مقاطع زمانی مختلف، اتحاد جماهیر شوروی و چین نیز که شرایط سختی را تحمل کرده و فاقد تجربه دموکراسی بودند، به رهبران پوپولیست/خودکامه جناح چپ (یعنی کمونیست‌ها) روی آوردند. ایالات متحده و بریتانیا که از سنت‌های دموکراتیک بسیار قوی‌تر برخوردار بودند و شرایط اقتصادی‌شان شدت کمتری داشت، اگرچه نسبت به گذشته خود پوپولیست‌تر و خودکامه‌تر شدند، اما این تغییرات به هیچ وجه به اندازه سایر ملت‌ها نبود.

آلمان و ژاپن

اگرچه آلمان پس از جنگ جهانی اول زیر بار بدهی‌های سنگین غرامت جنگی رفته بود، اما تا سال ۱۹۲۹ و از طریق «طرح یانگ» که شامل بخشش قابل‌توجه بدهی‌ها و خروج نیروهای خارجی از خاک آلمان تا سال ۱۹۳۰ می‌شد، در حال رهایی از یوغ این فشارها بود. با این حال، رکود جهانی اقتصاد ضربه سختی به آلمان وارد کرد و منجر به نرخ بیکاری نزدیک به ۲۵ درصد، ورشکستگی‌های گسترده و فقر فراگیر شد. طبق روال معمول، نبردی میان پوپولیست‌های چپ‌گرا (کمونیست‌ها) و پوپولیست‌های راست‌گرا (فاشیست‌ها) درگرفت. آدولف هیتلر، به عنوان چهره شاخص پوپولیست/فاشیست، با بهره‌برداری از فضای تحقیر ملی، شور ناسیونالیستی ایجاد کرد و معاهده ورسای و کشورهای تحمیل‌کننده آن را دشمن قلمداد نمود. او یک برنامه ملی‌گرایانه ۲۵ ماده‌ای تدوین کرد و حمایت‌ها را پیرامون آن بسیج نمود. در واکنش به درگیری‌های داخلی و با هدف بازگرداندن نظم، هیتلر در ژانویه ۱۹۳۳ به مقام صدراعظمی منصوب شد و حمایت گسترده صنعتگرانی را که از کمونیست‌ها هراس داشتند، برای حزب نازی جلب کرد. دو ماه بعد، حزب نازی بیشترین آرا و بیشترین کرسی‌ها را در پارلمان آلمان (رایشستاگ) به دست آورد.

هیتلر از پرداخت هرگونه بدهی غرامت بیشتر خودداری کرد، از جامعه ملل خارج شد و در سال ۱۹۳۴ کنترل خودکامه آلمان را به دست گرفت. او با تصدی همزمان دو مقام صدراعظمی و ریاست‌جمهوری به رهبر عالی کشور بدل شد. در دموکراسی‌ها همواره قوانینی وجود دارد که به رهبران اجازه می‌دهد اختیارات ویژه‌ای را در دست گیرند؛ هیتلر تمام آن‌ها را قبضه کرد. او با استناد به ماده ۴۸ قانون اساسی وایمار، به بسیاری از حقوق مدنی پایان داد و مخالفت‌های سیاسی کمونیست‌ها را سرکوب کرد و تصویب «قانون تفویض اختیارات» را تحمیل نمود که به او اجازه می‌داد بدون تایید رایشستاگ (پارلمان) و رئیس‌جمهور، قوانینی را وضع کند. او در برابر هرگونه مخالفتی بی‌رحم بود؛ روزنامه‌ها و بنگاه‌های سخن‌پراکنی را سانسور یا تحت کنترل درآورد، نیروی پلیس مخفی (گشتاپو) را برای ریشه‌کنی و سرکوب مخالفان ایجاد کرد، یهودیان را از حقوق شهروندی محروم ساخت، اموال کلیسای پروتستان را مصادره نمود و مقامات کلیسایی را که با او مخالفت می‌کردند، بازداشت کرد. او با اعلام برتری نژاد آریایی، خدمت غیرآریایی‌ها را در دولت ممنوع کرد.

هیتلر همان رویکرد استبدادی/فاشیستی را برای بازسازی اقتصاد آلمان در پیش گرفت که با برنامه‌های گسترده‌ی محرک مالی و پولی همراه بود. او شرکت‌های دولتی را خصوصی‌سازی کرد و سرمایه‌گذاری شرکتی را تشویق نمود و با شدت عمل در جهت ارتقای سطح زندگی آلمان‌های آریایی گام برداشت. برای نمونه، او شرکت فولکس‌واگن را تاسیس کرد تا خودرو را مقرون‌به‌صرفه و در دسترس سازد و دستور ساخت اتوبان‌ها را صادر نمود. او این افزایش قابل‌توجه در مخارج دولتی را از طریق وادار کردن بانک‌ها به خرید اوراق قرضه دولتی تأمین مالی کرد. بدهی‌های ایجاد شده از محل درآمدهای شرکت‌ها و همچنین پولی‌سازی بدهی توسط بانک مرکزی (رایش‌بانک) بازپرداخت می‌شد. این سیاست‌های مالی در مجموع در دستیابی به اهداف هیتلر عملکرد خوبی داشتند. این نمونه‌ی دیگری است از اینکه چگونه استقراض به ارز ملی و افزایش بدهی و کسری بودجه می‌تواند بسیار مولد باشد، مشروط بر اینکه پول استقراض شده در سرمایه‌گذاری‌هایی صرف شود که بهره‌وری را افزایش داده و جریان نقدینگی بیش از حدِ نیاز برای بازپرداخت بدهی ایجاد کند. حتی اگر این جریان نقدینگی صد در صدِ هزینه خدمات بدهی را پوشش ندهد، همچنان می‌تواند در دستیابی به اهداف اقتصادی کشور بسیار مقرون‌به‌صرفه باشد.

در خصوص پیامدهای اقتصادی این سیاست‌ها، زمانی که هیتلر در سال ۱۹۳۳ به قدرت رسید، نرخ بیکاری ۲۵ درصد بود. تا سال ۱۹۳۸، این نرخ به صفر رسید. درآمد سرانه در پنج سال نخست پس از به قدرت رسیدن هیتلر ۲۲ درصد افزایش یافت و رشد واقعی بین سال‌های ۱۹۳۴ تا ۱۹۳۸ به طور میانگین بیش از ۸ درصد در سال بود. همان‌طور که در نمودارهای زیر نشان داده شده است، سهام آلمان بین سال‌های ۱۹۳۳ تا ۱۹۳۸ و پیش از آغاز جنگ گرم، در یک روند باثبات رشدی نزدیک به ۷۰ درصد را تجربه کرد.

upscalemedia transformed

در سال ۱۹۳۵، هیتلر اقدام به تجدید قوای نظامی نمود و خدمت سربازی را برای آریایی‌ها اجباری کرد. هزینه‌های نظامی آلمان با سرعتی بسیار فراتر از هر کشور دیگری افزایش یافت؛ زیرا اقتصاد آلمان برای تداوم پویایی خود نیازمند منابع بیشتری بود و قصد داشت با بهره‌گیری از قدرت نظامی، این منابع را تصاحب کند.

همانند آلمان، ژاپن نیز از رکود بزرگ ضربه فوق‌العاده سنگینی خورد و در واکنش به آن، به حکومتی استبدادی‌تر روی آورد. ژاپن به دلیل ماهیت جزیره‌ای خود و فقدان منابع طبیعی کافی، برای تأمین درآمد جهت واردات مایحتاج ضروری به صادرات وابسته بود و از این رو در برابر رکود، آسیب‌پذیری ویژه‌ای داشت. زمانی که صادرات این کشور بین سال‌های ۱۹۲۹ و ۱۹۳۱ حدود ۵۰ درصد کاهش یافت، اقتصاد ژاپن ویران شد.

در سال ۱۹۳۱، ژاپن ورشکست شد؛ بدین معنا که مجبور گردید ذخایر طلای خود را برداشت کند، استاندارد طلا را کنار بگذارد و نرخ ارز خود را شناور سازد که منجر به کاهش شدید ارزش پول و اتمام قدرت خرید این کشور شد. این شرایط وخیم و شکاف‌های عظیم ثروت، به درگیری‌هایی میان جناح چپ و راست منجر گردید. تا سال ۱۹۳۲، خیزش گسترده‌ای در ناسیونالیسم و نظامی‌گری راست‌گرا با امید به بازگرداندن قهری نظم و ثبات اقتصادی پدید آمد.

ژاپن برای به دست آوردن منابع طبیعی (مانند نفت، آهن، زغال‌سنگ و لاستیک) و منابع انسانی (یعنی نیروی کار اجباری) مورد نیاز خود، به تصرف آن‌ها از دیگر کشورها روی آورد؛ به طوری که در سال ۱۹۳۱ به منچوری حمله کرد و نفوذ خود را در چین و سایر نقاط آسیا گسترش داد. همانند آلمان، می‌توان استدلال کرد که مسیر تجاوز نظامی ژاپن برای کسب منابع مورد نیاز، نسبت به تکیه بر شیوه‌های مرسوم تجاری و اقتصادی، مقرون‌به‌صرفه‌تر به نظر می‌رسید. در سال ۱۹۳۴، قحطی شدیدی در بخش‌هایی از ژاپن رخ داد که موجب تلاطم سیاسی بیشتر و تقویت جنبش راست‌گرا، نظامی‌گرا، ملی‌گرا و توسعه‌طلب شد.

در سال‌های بعد، اقتصاد دستوری و فاشیستیِ بالا به پایین ژاپن قدرتمندتر شد و یک مجتمع نظامی-صنعتی را برای محافظت از پایگاه‌های موجود خود در شرق آسیا و شمال چین و حمایت از تهاجماتش به سایر کشورها ایجاد کرد. همان‌طور که در آلمان نیز صادق بود، با وجود اینکه مالکیت اکثر شرکت‌های ژاپنی خصوصی باقی ماند، اما تولید آن‌ها توسط دولت کنترل می‌شد.

 فاشیسم چیست؟ سه انتخاب بزرگی را در نظر بگیرید که یک کشور باید هنگام انتخاب رویکرد خود برای حکمرانی اتخاذ کند:

۱) تصمیم‌گیری پایین‌به‌بالا (دموکراتیک) یا بالا‌به‌پایین (استبدادی/اتوکراسی)؛ ۲) مالکیت ابزار تولید سرمایه‌داری یا کمونیستی (با سوسیالیستی در حد وسط)؛ و ۳) فردگرایی (که رفاه فرد را دارای اهمیت فوق‌العاده می‌داند) یا جمع‌گرایی (که رفاه کل جامعه را دارای اهمیت فوق‌العاده می‌داند). از هر دسته، رویکردی را که ترجیح می‌دهید انتخاب کنید. فاشیسم، رویکردی استبدادی، سرمایه‌داری و جمع‌گراست. فاشیست‌ها معتقدند که رهبری استبدادیِ بالا‌به‌پایین، که در آن دولت تولید شرکت‌های خصوصی را به گونه‌ای هدایت می‌کند که رضایت فردی تابع موفقیت ملی باشد، بهترین راه برای ثروتمندتر و قدرتمندتر کردن کشور و مردم آن است.

مطالعه بیشتر: مقایسه سرمایه‌گذاری در طلا و نقره: کدام یک گزینه بهتری است؟

ایالات متحده و متفقین

در ایالات متحده، معضلات بدهی پس از سال ۱۹۲۹ برای بانک‌های آمریکایی ویرانگر شد؛ امری که موجب کاهش وام‌دهی آن‌ها در سراسر جهان گشت و به وام‌گیرندگان بین‌المللی آسیب رساند. هم‌زمان، رکود بزرگ منجر به ضعف تقاضا شد که سقوط واردات ایالات متحده و کاهش فروش سایر کشورها به آمریکا را در پی داشت. با تضعیف درآمدها، تقاضا کاهش یافت و مشکلات اعتباری بیشتری در یک مارپیچ اقتصادی نزولی و خودتقویت‌کننده پدیدار شد. ایالات متحده با اتخاذ رویکرد حمایت‌گرایی برای حفظ مشاغل و افزایش تعرفه‌ها از طریق تصویب قانون تعرفه اسموت-هاولی در سال ۱۹۳۰ واکنش نشان داد که این امر شرایط اقتصادی در سایر کشورها را بیش از پیش دچار رکود کرد.

افزایش تعرفه‌ها با هدف حمایت از کسب‌وکارهای داخلی و حفظ مشاغل در دوران رکود اقتصادی امری متداول است، اما این رویکرد به کاهش کارایی منجر می‌شود؛ زیرا تولید در مکان‌هایی که بیشترین بهره‌وری را دارند صورت نمی‌گیرد. در نهایت، تعرفه‌ها به تشدید ضعف اقتصاد جهانی دامن می‌زنند، چرا که جنگ‌های تعرفه‌ای باعث می‌شوند کشورهایی که این محدودیت‌ها را اعمال کرده‌اند، بازارهای صادراتی خود را از دست بدهند. با وجود این، تعرفه‌ها به نفع نهادهایی است که تحت حمایت آن‌ها قرار می‌گیرند و می‌توانند برای رهبرانی که این سیاست‌ها را وضع می‌کنند، حمایت سیاسی ایجاد نمایند.

اتحاد جماهیر شوروی هنوز از پیامدهای ویرانگر انقلاب و جنگ داخلی ۱۹۱۷-۱۹۲۲، شکست در جنگ مقابل آلمان، جنگی پرهزینه با لهستان و قحطی سال ۱۹۲۱ کمر راست نکرده بود و در سراسر دهه ۱۹۳۰ دستخوش تصفیه‌های سیاسی و مشکلات اقتصادی بود. چین نیز از جنگ داخلی، فقر و قحطی سال‌های ۱۹۲۸-۱۹۳۰ رنج می‌برد. بدین‌ترتیب، هنگامی که در سال ۱۹۳۰ اوضاع رو به وخامت نهاد و تعرفه‌ها اعمال شدند، شرایط ناگوار در این کشورها به وضعیتی بحرانی و یأس‌آور بدل شد.

بدتر از همه اینکه، در دهه ۱۹۳۰ ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی با خشکسالی‌هایی مواجه شدند. بلایای طبیعی زیان‌بار (مانند خشکسالی‌ها، سیل‌ها و آفات) اغلب موجب دوره‌هایی از تنگناهای شدید اقتصادی می‌شوند که در صورت همراهی با سایر شرایط نامساعد، به دوره‌هایی از منازعات عظیم منتهی می‌گردند. در اتحاد جماهیر شوروی، ترکیب این شرایط با سیاست‌های افراطی حکومتی به مرگ میلیون‌ها نفر انجامید. هم‌زمان، منازعات سیاسی داخلی و هراس از آلمان نازی منجر به پاکسازی صدها هزار نفر شد که به اتهام جاسوسی و بدون محاکمه تیرباران شدند.

رکودهای تورم‌زدا بحران‌های بدهی هستند که ناشی از عدم وجود پول کافی در دست بدهکاران برای بازپرداخت بدهی‌هایشان می‌باشند. این بحران‌ها به ناچار منجر به چاپ پول، تجدید ساختار بدهی‌ها و برنامه‌های هزینه‌ای دولت می‌شوند که عرضه پول و اعتبار را افزایش داده و ارزش آن‌ها را کاهش می‌دهند. تنها سوال باقی‌مانده این است که چقدر طول می‌کشد تا مقامات دولتی به این اقدام دست بزنند.

در مورد ایالات متحده، از زمان سقوط بازار در اکتبر ۱۹۲۹ تا اقدامات رئیس‌جمهور فرانکلین دی. روزولت در مارس ۱۹۳۳، سه سال و نیم به طول انجامید. روزولت در ۱۰۰ روز نخست ریاست‌جمهوری خود، چندین برنامه عظیم مخارج دولتی ایجاد کرد که هزینه‌های آن‌ها از طریق افزایش چشمگیر مالیات‌ها و کسری بودجه‌های کلان تأمین می‌شد؛ کسری‌هایی که توسط بدهی‌هایی که فدرال رزرو آن‌ها را پولی می‌کرد  (monetized) تأمین مالی می‌شدند. او برنامه‌های اشتغال‌زایی، بیمه بیکاری، حمایت‌های تأمین اجتماعی و برنامه‌های حامی نیروی کار و اتحادیه‌ها را پایه‌گذاری کرد. پس از لایحه مالیاتی سال ۱۹۳۵، او که در آن زمان به مالیات خیس کردن ثروتمندان (Soak the Rich Tax) شهرت یافته بود، بالاترین نرخ نهایی مالیات بر درآمد برای افراد به ۷۵ درصد افزایش یافت (در مقایسه با نرخ پایین ۲۵ درصد در سال ۱۹۳۰). تا سال ۱۹۴۱، بالاترین نرخ مالیات فردی به ۸۱ درصد و بالاترین نرخ مالیات شرکتی به ۳۱ درصد رسید، در حالی که این نرخ در سال ۱۹۳۰ از ۱۲ درصد شروع شده بود. روزولت همچنین تعدادی مالیات دیگر نیز وضع کرد. با وجود تمام این مالیات‌ها و رونق اقتصادی که به افزایش درآمدهای مالیاتی کمک کرد، کسری بودجه از حدود ۱ درصد تولید ناخالص داخلی (GDP) به حدود ۴ درصد افزایش یافت، زیرا حجم افزایش مخارج بسیار بزرگ بود. از سال ۱۹۳۳ تا پایان سال ۱۹۳۶، بازار سهام بازدهی بیش از ۲۰۰ درصد را ثبت کرد و اقتصاد با نرخ واقعی میانگین خیره‌کننده حدود ۹ درصد رشد کرد.

در سال ۱۹۳۶، فدرال رزرو به منظور مبارزه با تورم و کند کردن روند اقتصادِ در حال داغ شدن، سیاست‌های پولی و اعتباری را انقباضی کرد؛ اقدامی که موجب شد اقتصاد شکننده ایالات متحده مجدداً دچار رکود شود و سایر اقتصادهای بزرگ نیز به تبع آن تضعیف گردند، که این امر تنش‌ها را در داخل و میان کشورها بیش‌ازپیش افزایش داد.

در همین حال در اروپا، درگیری در اسپانیا میان پوپولیست‌های چپ (کمونیست‌ها) و پوپولیست‌های راست (فاشیست‌ها) به جنگ داخلی بی‌رحمانه اسپانیا منتهی شد. فرانکو، رهبر جناح راست، با حمایت هیتلر موفق شد اپوزیسیون چپ‌گرا را در اسپانیا پاکسازی کند.

در دوره‌های بحران شدید اقتصادی و شکاف‌های بزرگ ثروت، معمولاً بازتوزیع‌های انقلابیِ بسیار بزرگی از ثروت رخ می‌دهد. اگر این بازتوزیع‌ها به‌صورت مسالمت‌آمیز انجام شوند، از طریق افزایش‌های بزرگ مالیات بر ثروتمندان و افزایش‌های چشمگیر در عرضه پول که ارزش مطالباتِ بستانکاران را کاهش می‌دهد محقق می‌شوند؛ و اگر به‌صورت خشونت‌آمیز انجام شوند، از طریق مصادره اجباری دارایی‌ها تحقق می‌یابند. در ایالات متحده و بریتانیا، هرچند بازتوزیع ثروت و قدرت سیاسی صورت گرفت، سرمایه‌داری و دموکراسی حفظ شد. در آلمان، ژاپن، ایتالیا و اسپانیا چنین نشد.

پیش از وقوع جنگی نظامی (جنگ گرم) معمولاً جنگی اقتصادی در جریان است. همچنین طبق روال معمول، پیش از اعلان رسمی جنگ‌های تمام‌عیار، حدود یک دهه جنگ‌های اقتصادی، تکنولوژیک، ژئوپلیتیک و نبردهای سرمایه‌ای رخ می‌دهد که در آن قدرت‌های متخاصم یکدیگر را مرعوب ساخته و حدود قدرت هم را می‌آزمایند. اگرچه سال‌های ۱۹۳۹ و ۱۹۴۱ به عنوان آغاز رسمی جنگ‌ها در اروپا و اقیانوس آرام شناخته می‌شوند، اما درگیری‌ها عملاً حدود ۱۰ سال پیش از آن آغاز شده بود. علاوه بر منازعات با انگیزه‌های اقتصادی در داخل کشورها و تحولات سیاسی ناشی از آن‌ها، تمامی این کشورها با افزایش درگیری‌های اقتصادی خارجی نیز مواجه بودند، زیرا برای کسب سهم بیشتری از کیک اقتصادی که در حال کوچک شدن بود، با یکدیگر می‌جنگیدند. از آنجا که در روابط بین‌الملل «قدرت» حکم‌فرماست و نه «قانون»، آلمان و ژاپن رویکردی توسعه‌طلبانه‌تر اتخاذ کردند و در رقابت بر سر منابع و نفوذ بر قلمروها، به طور فزاینده‌ای آزمودنِ بریتانیا، ایالات متحده و فرانسه را آغاز نمودند.

پیش از پرداختن به شرح جنگ گرم، می‌خواهم در باب تاکتیک‌های متداولی که هنگام تسلیحاتی‌شدن ابزارهای اقتصادی و سرمایه‌ای به کار گرفته می‌شوند، توضیحاتی مبسوط ارائه دهم.

آن‌ها بوده‌اند و هنوز هم هستند:

۱- مسدودسازی/توقیف دارایی‌ها: ممانعت از استفاده یا فروش دارایی‌های خارجیِ مورد اتکای دشمن/رقیب. این اقدامات می‌تواند دامنه‌ای از مسدودسازی دارایی‌های گروه‌هایی هدفمند در یک کشور (مانند تحریم‌های کنونی ایالات متحده علیه سپاه پاسداران ایران یا مسدودسازی اولیه دارایی‌های ژاپن توسط ایالات متحده در جنگ جهانی دوم) تا اقدامات شدیدتری نظیر نکول یک‌جانبه بدهی یا مصادره کامل دارایی‌های یک کشور (برای نمونه، صحبت‌های برخی سیاست‌گذاران ارشد ایالات متحده در خصوص عدم پرداخت بدهی‌های این کشور به چین) را در بر گیرد.

۲- مسدودسازی دسترسی به بازارهای سرمایه: جلوگیری از دسترسی یک کشور به بازارهای سرمایه خود یا کشور دیگر (به‌عنوان مثال: در سال ۱۸۸۷ آلمان خرید اوراق بهادار و بدهی روسیه را ممنوع کرد تا مانع تقویت نظامی آن کشور شود؛ ایالات متحده نیز اکنون چین را به انجام اقدام مشابه تهدید می‌کند).

۳– تحریم‌ها/محاصره‌ها: مسدود کردن تجارت کالاها و/یا خدمات در کشور خود و در برخی موارد با طرف‌های ثالث بی‌طرف، با هدف تضعیف کشور هدف یا جلوگیری از دسترسی آن به اقلام ضروری (مانند تحریم نفتی ایالات متحده علیه ژاپن و قطع دسترسی کشتی‌های آن به کانال پاناما در جنگ جهانی دوم) یا مسدود کردن صادرات از کشور هدف به سایر کشورها و در نتیجه قطع درآمد آن‌ها (مانند محاصره بریتانیا توسط فرانسه در جنگ‌های ناپلئونی).

آغاز جنگ داغ

 در نوامبر ۱۹۳۷، هیتلر به‌طور محرمانه با مقامات ارشد خود دیدار کرد تا برنامه‌هایش را برای توسعه‌طلبی آلمان جهت دستیابی به منابع و یکپارچه‌سازی نژاد آریایی اعلام کند. سپس او این برنامه‌ها را عملی ساخت؛ ابتدا اتریش را ضمیمه خاک خود کرد و سپس بخشی از چکسلواکیِ آن زمان را که دارای منابع نفتی بود، تصرف نمود. اروپا و ایالات متحده با نگرانی نظاره‌گر بودند، چرا که تمایلی نداشتند به این زودی پس از ویرانی‌های جنگ جهانی اول، به جنگ دیگری کشیده شوند.

همچون تمامی جنگ‌ها، مجهولات بسیار فراتر از معلومات بود؛ زیرا الف) قدرت‌های رقیب تنها زمانی وارد جنگ می‌شوند که توان آن‌ها تقریباً برابر باشد (در غیر این صورت، برای قدرت آشکارا ضعیف‌تر، اقدامی احمقانه و انتحاری خواهد بود) و ب) کنش‌ها و واکنش‌های احتمالی چنان متعددند که پیش‌بینی آن‌ها ناممکن است. تنها نکته‌ای که در آغاز یک جنگ تمام‌عیار (جنگ گرم) مشخص است، این است که آن جنگ احتمالاً بسیار دردناک و چه‌بسا ویرانگر خواهد بود. در نتیجه، رهبران هوشمند معمولاً تنها زمانی وارد جنگ می‌شوند که طرف مقابل آن‌ها را در موقعیتی قرار داده باشد که یا باید بجنگند و یا با عقب‌نشینی متحمل شکست شوند. برای متفقین، این لحظه در یکم سپتامبر ۱۹۳۹، زمانی که آلمان به لهستان حمله کرد، فرا رسید.

آلمان مهارناشدنی به نظر می‌رسید؛ این کشور در مدتی کوتاه دانمارک، نروژ، هلند، بلژیک، لوکزامبورگ و فرانسه را تسخیر کرد و اتحاد خود را با ژاپن و ایتالیا، که دشمنان مشترک و همسویی ایدئولوژیک داشتند، تحکیم بخشید. ارتش هیتلر با تصرف سریع سرزمین‌ها (مانند رومانیِ غنی از نفت) توانست منابع نفتی موجود خود را حفظ کرده و به سرعت به منابع جدیدی دست یابد. عطش دستیابی به منابع طبیعی و تملک آن‌ها، همچنان محرک اصلی ماشین جنگی نازی‌ها در پیشبرد کارزارهای نظامی به سوی روسیه و خاورمیانه بود. جنگ با شوروی اجتناب‌ناپذیر می‌نمود و تنها مسئله زمان آن مطرح بود. اگرچه آلمان و اتحاد جماهیر شوروی پیمان عدم تجاوز امضا کرده بودند، اما آلمان در ژوئن ۱۹۴۱ به روسیه حمله کرد که این اقدام، آلمان را درگیر جنگی بسیار پرهزینه در دو جبهه ساخت.

در سال ۱۹۳۷ در اقیانوس آرام، ژاپن دامنه اشغال چین را گسترش داد و با قساوت کنترل شانگهای و نانجینگ را در دست گرفت. تخمین زده می‌شود که تنها در جریان تصرف نانجینگ، ۲۰۰,۰۰۰ غیرنظامی و نیروی رزمی خلع سلاح‌شده چینی کشته شدند. اگرچه ایالات متحده همچنان سیاست انزواطلبی را پیشه کرده بود، اما با تامین هواپیماهای جنگنده و خلبان برای دولت چیانگ کای‌شک جهت مقابله با ژاپنی‌ها، عملاً گامی محتاطانه به سوی جنگ برداشت. در این میان، تنش‌ها میان ایالات متحده و ژاپن شعله‌ور شد؛ چنان‌که یک سرباز ژاپنی در نانجینگ به صورت جان مور الیسون، کنسول ایالات متحده، ضربه زد و جنگنده‌های ژاپنی یک کشتی توپدار آمریکایی را غرق کردند.

در نوامبر ۱۹۴۰، روزولت با وعده دور نگه داشتن ایالات متحده از جنگ، مجدداً در انتخابات پیروز شد؛ این در حالی بود که آمریکا پیش از آن نیز با توسل به حمایت‌های اقتصادی از کشورهای همسو و اعمال تحریم‌های اقتصادی علیه کشورهای غیرهمسو، اقداماتی اقتصادی را جهت حفظ منافع خود (به‌ویژه در اقیانوس آرام) آغاز کرده بود. پیش‌تر در اوایل سال ۱۹۴۰، هنری استیمسون (وزیر جنگ) تحریم‌های اقتصادی شدیدی را علیه ژاپن آغاز کرده بود که به تصویب «قانون کنترل صادرات سال ۱۹۴۰» منجر گردید. در اواسط سال ۱۹۴۰، ایالات متحده ناوگان اقیانوس آرام خود را به هاوایی منتقل کرد. در ماه اکتبر، آمریکا با محدود کردن صادرات «تمام آهن و فولاد به مقاصدی غیر از بریتانیا و کشورهای نیمکره غربی» دامنه این تحریم‌ها را گسترش داد. هدف از این طرح، قطع دسترسی ژاپن به منابع حیاتی بود تا آن کشور را وادار به عقب‌نشینی از اکثر مناطق تحت تصرف خود نماید.

در مارس ۱۹۴۱، کنگره قانون وام و اجاره را تصویب کرد که به ایالات متحده اجازه می‌داد تجهیزات جنگی را به کشورهایی که اقداماتشان برای «دفاع از ایالات متحده حیاتی» تلقی می‌شد، وام داده یا اجاره دهد؛ این کشورها شامل بریتانیای کبیر، اتحاد جماهیر شوروی و چین بودند. کمک به متفقین هم از نظر ژئوپلیتیکی و هم از نظر اقتصادی برای ایالات متحده سودمند بود، زیرا از طریق فروش تسلیحات، مواد غذایی و سایر اقلام به این کشورهای متحدِ آینده که در حین جنگ با دشواری در حفظ تولید مواجه بودند، درآمد قابل‌توجهی کسب می‌کرد. اما انگیزه‌های آمریکا کاملاً سودجویانه نبود. از آنجا که ذخایر مالی (یعنی طلا) بریتانیای کبیر رو به اتمام بود، ایالات متحده به آن‌ها اجازه داد تا پرداخت را به پس از جنگ موکول کنند (و در برخی موارد، کلاً از دریافت وجه صرف‌نظر کرد). اگرچه قانون وام و اجاره اعلان جنگ صریح محسوب نمی‌شد، اما عملاً به بی‌طرفی ایالات متحده پایان داد.

هنگامی که کشورها ضعیف هستند، کشورهای مخالف از ضعف‌های آن‌ها برای کسب منافع بهره‌برداری می‌کنند. فرانسه، هلند و بریتانیای کبیر همگی مستعمراتی در آسیا داشتند. این کشورها که توانشان به دلیل نبرد در اروپا به شدت تحلیل رفته بود، قادر به دفاع از مستعمرات خود در برابر ژاپنی‌ها نبودند. ژاپن از سپتامبر ۱۹۴۰ تهاجم به چندین مستعمره در جنوب شرقی آسیا را آغاز کرد که با هند و چینِ فرانسه شروع شد و آنچه را که «منطقه منابع جنوبی» می‌نامید به «حوزه رفاه مشترک آسیای شرقی بزرگ» خود افزود. در سال ۱۹۴۱، ژاپن ذخایر نفتی هند شرقی هلند را تصرف کرد.

این توسعه‌طلبی سرزمینی ژاپن، تهدیدی برای جاه‌طلبی‌های خود ایالات متحده در اقیانوس آرام محسوب می‌شد. در ژوئیه و اوت ۱۹۴۱، روزولت با مسدود کردن تمام دارایی‌های ژاپن در ایالات متحده، بستن کانال پاناما به روی کشتی‌های ژاپنی، و تحریم صادرات نفت و گاز به ژاپن، به این اقدام واکنش نشان داد. این اقدامات موجب قطع سه چهارم تجارت ژاپن و ۸۰ درصد از واردات نفت آن گردید. بر اساس محاسبات ژاپن، ذخایر نفت این کشور طی دو سال به اتمام می‌رسید. این وضعیت، ژاپن را بر سر دوراهی عقب‌نشینی یا حمله به ایالات متحده قرار داد.

در روزهای ۷ و ۸ دسامبر ۱۹۴۱، ژاپن حملات هماهنگی را علیه نیروهای نظامی ایالات متحده در پرل هاربر و فیلیپین آغاز کرد. این واقعه آغازگر جنگ رسمی در اقیانوس آرام بود که پای ایالات متحده را به جنگ در اروپا نیز باز کرد. اگرچه ژاپن طرحی جامع و شناخته‌شده برای پیروزی در جنگ نداشت، اما خوش‌بین‌ترین رهبران ژاپنی بر این باور بودند که ایالات متحده شکست خواهد خورد؛ زیرا این کشور در دو جبهه می‌جنگید و نظام سیاسی فردگرا/سرمایه‌داری آن در برابر نظام‌های اقتدارگرا/فاشیستی ژاپن و آلمان و مجتمع‌های نظامی-صنعتی دستوری آن‌ها، در مرتبه پایین‌تری قرار داشت. آن‌ها همچنین معتقد بودند که تمایل بیشتری برای تحمل سختی و جان‌فشانی برای کشورشان دارند؛ عاملی که محرکی بزرگ در تعیین طرف پیروز است. در جنگ، تواناییِ تحملِ درد و رنج حتی از تواناییِ تحمیلِ آن به دشمن نیز حیاتی‌تر است.

مطالعه بیشتر: بایسته های رشد و توسعه ایران

سیاست‌های اقتصادی دوران جنگ

همان‌طور که توجه به تاکتیک‌های کلاسیک جنگ اقتصادی حائز اهمیت است، بررسی سیاست‌های اقتصادی کلاسیک زمان جنگ در داخل کشورها نیز شایان توجه می‌باشد. این سیاست‌ها شامل اعمال کنترل‌های دولتی بر تقریباً همه امور است؛ زیرا کشور منابع خود را از سودآوری به سمت جنگ‌افروزی تغییر می‌دهد؛ برای مثال، دولت تعیین می‌کند: الف) چه کالاهایی اجازه تولید دارند؛ ب) چه اقلامی و به چه میزان قابل خرید و فروش هستند (سهمیه‌بندی)؛ ج) چه کالاهایی می‌توانند صادر و وارد شوند؛ د) قیمت‌ها، دستمزدها و سودها؛ ه) دسترسی به دارایی‌های مالی شخصی؛ و) توانایی خروج پول شخصی از کشور. از آنجا که جنگ‌ها پرهزینه هستند، دولت به صورت کلاسیک: ز) حجم زیادی بدهی منتشر می‌کند که پولی‌سازی می‌شود؛ ح) برای مبادلات بین‌المللی به پول غیرعتباری مانند طلا تکیه می‌کند زیرا اعتبارش پذیرفته نمی‌شود؛ ط) به شیوه‌ای خودکامه‌تر حکومت می‌کند؛ ی) انواع مختلفی از تحریم‌های اقتصادی را بر دشمنان اعمال می‌کند، از جمله قطع دسترسی آن‌ها به سرمایه؛  ک) با اعمال این تحریم‌ها از سوی دشمنان بر خود مواجه می‌شود.

پس از ورود ایالات متحده به جنگ‌های اروپا و اقیانوس آرام در پی حمله به پرل هاربر، سیاست‌های اقتصادی کلاسیک زمان جنگ در اکثر کشورها توسط رهبرانی اعمال شد که رویکردهای اقتدارگرایانه‌ی آنان به طور گسترده‌ای مورد حمایت جمعیت‌شان بود. جدول زیر نشان‌دهنده‌ی این کنترل‌های اقتصادی در هر یک از کشورهای بزرگ است.

upscalemedia transformed 1.png

تحرکات بازار در سال‌های جنگ گرم، به‌شدت تحت تأثیر کنترل‌های دولتی و همچنین عملکرد کشورها در میدان‌های نبرد بود، چرا که احتمالات پیروزی و شکست دائماً دستخوش تغییر می‌شد. جدول بعدی، کنترل‌های اعمال‌شده بر بازارها و جریانات سرمایه توسط کشورهای بزرگ در طول سال‌های جنگ را نشان می‌دهد.

upscalemedia transformed 3 1

تعطیلی بازارهای سهام در شماری از کشورها امری رایج بود و سرمایه‌گذاران سهام را بدون دسترسی به سرمایه‌هایشان گرفتار می‌کرد. همچنین باید اشاره کنم که پول و اعتبار در طول جنگ میان کشورهای غیرمتحد به طور معمول پذیرفته نمی‌شد، زیرا نگرانی موجهی در خصوص اینکه آیا آن ارز ارزشی خواهد داشت یا خیر، وجود داشت. همان‌طور که پیش‌تر ذکر شد، طلا – یا در برخی موارد نقره یا تهاتر – سکه رایج در زمان جنگ‌هاست. در چنین زمان‌هایی، قیمت‌ها و جریان‌های سرمایه معمولاً تحت کنترل هستند، بنابراین دشوار می‌توان گفت که قیمت واقعی بسیاری از اقلام چقدر است.

از آنجا که شکست در جنگ‌ها معمولاً به نابودی کامل ثروت و قدرت می‌انجامد، نوسانات آن دسته از بازارهای سهامی که در سال‌های جنگ باز ماندند، عمدتاً تحت تأثیر عملکرد کشورها در نبردهای کلیدی بود؛ چرا که این نتایج، احتمال پیروزی یا شکست هر طرف را تغییر می‌داد. برای نمونه، سهام آلمان در آغاز جنگ جهانی دوم، هم‌زمان با تصرف اراضی و تثبیت برتری نظامی این کشور، عملکردی فراتر از بازار داشت، اما پس از آنکه قدرت‌های متفقین نظیر ایالات متحده و بریتانیا ورق جنگ را برگرداندند، عملکردی ضعیف‌تر از خود نشان داد. پس از نبرد میدوی در سال ۱۹۴۲، سهام متفقین تقریباً به‌طور مداوم تا پایان جنگ صعود کرد، در حالی که سهام نیروهای محور راکد یا نزولی بود. همان‌طور که مشهود است، بازارهای سهام آلمان و ژاپن هر دو در پایان جنگ تعطیل شدند، تا حدود پنج سال بازگشایی نشدند و زمانی که بازگشایی شدند عملاً نابود شده بودند، در حالی که سهام ایالات متحده از قدرت فوق‌العاده‌ای برخوردار بود.

hjvg.png

حفاظت از ثروت در زمان جنگ دشوار است؛ چرا که فعالیت‌های عادی اقتصادی محدود می‌شوند، سرمایه‌گذاری‌های سنتیِ امن دیگر امن نیستند، تحرک سرمایه محدود می‌گردد و مالیات‌های سنگینی وضع می‌شود؛ زیرا مردم و کشورها در حال نبرد برای بقای خود هستند. در چنین شرایطی حفاظت از داراییِ ثروتمندان در اولویت نیست، بلکه اولویت با بازتوزیع ثروت برای رساندن آن به جایی است که بیشترین نیاز به آن احساس می‌شود. در خصوص سرمایه‌گذاری توصیه می‌شود تمام اوراق بدهی فروخته شده و طلا خریداری گردد؛ زیرا جنگ‌ها از طریق استقراض و چاپ پول تأمین مالی می‌شوند که این امر موجب کاهش ارزش بدهی و پول می‌گردد و همچنین به دلیل آنکه بی‌میلیِ موجهی نسبت به پذیرش اعتبار وجود دارد.

 

نتیجه‌گیری

هر قدرت جهانی، به یمن شرایط منحصر‌به‌فرد و ماهیت شخصیت و فرهنگ خود (مانند برخورداری از عناصر بنیادینی چون وجدان کاری قوی، هوشمندی، نظم، آموزش و غیره) دوران اوجی دارد؛ اما سرانجام همه آن‌ها رو به افول می‌گذارند. برخی با متانت بیشتر و آسیب‌های کمتر، و برخی دیگر با تلاطم بیشتر، اما به هر حال دچار زوال می‌شوند. افول‌های پرتنش می‌تواند به برخی از بدترین دوره‌های تاریخ منجر شود، حالتی که نزاع‌های بزرگ بر سر ثروت و قدرت، هزینه‌های اقتصادی و انسانی گزافی را تحمیل می‌کند. با این حال، اگر کشورها در مراحل ثروت و قدرت خود بهره‌وری را حفظ کنند، بیش از مخارجشان درآمد داشته باشند، نظام را به گونه‌ای کارآمد برای اکثریت جمعیت خود اداره کنند و راهکارهایی برای ایجاد و تداوم روابط برد-برد با مهم‌ترین رقبایشان بیابند، این چرخه لزوماً بدین شکل رقم نخواهد خورد. شماری از امپراتوری‌ها و سلسله‌ها توانسته‌اند خود را برای صدها سال حفظ کنند و ایالات متحده نیز با قدمتی ۲۴۵ ساله ثابت کرده که یکی از پایدارترین‌هاست.

 

منبع مقاله

به این محتوا چه امتیازی میدهی؟
درباره شهریار عبدی

علاقه‌مند اقتصادو بازارهای مالی با سابقۀ کار به عنوان تحلیل‌گر بازار و سبدگردانی

نوشته‌های بیشتر از شهریار عبدی
قبلی کالبد شکافی اقتصاد ایران بعد از جنگ

Related Posts

شکست سیاست‌های ارزی - کلینیک اقتصاد - دکتر سعدوندی
طولانی‌ترین دوره شکست سیاست‌های ارزی تاریخ بشر در ایران

ادامه مطلب
ارز ترجیحی
ارز ترجیحی و ارز نیما؛ دو سیاست نادرست با عواقب وخیم

ادامه مطلب
مقاله جامع جریان نقد عملیاتی از سری مقالات مسیر یادگیری صورت‌های مالی و نسبت‌های مالی کلینیک اقتصاد دکتر سعدوندی
جریان نقد عملیاتی

ادامه مطلب

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

اطلاعیه کسب درامد روی وب سایت کلینیک اقتصاد از طریق مطالعه مقاله
اطلاعیه کسب درامد روی وب سایت کلینیک اقتصاد از طریق مطالعه مقاله
econclinic2

اهداف

کلینیک اقتصاد از سوی دکتر علی سعدوندی با هدف ارتقای سطح دانش اقتصاد، سرمایه‌گذاری، مالی و بانکداری تشکیل شده است. در این کلینیک، اساتید و کارشناسان زبده در عرصه های مدیریت بانکی، تحلیل اقتصاد کلان، سیاست‌گذاری اقتصادی، منتورینگ استارت‌آپ‌ها و سرمایه‌گذاری داخلی و بین‌المللی دور هم گرد آمده اند تا خدمات ویژه مشاوره و آموزشی ارائه دهند.
کلینیک اقتصاد مفتخر است که در سه سال اخیر بیش از ۴۵۰ ساعت دوره به‌روز و جامع به جامعه فارسی زبانان داخل و خارج از ایران در بالاترین استانداردها تقدیم کرده است.

لینک های ویژه

  • ثروت‌آفرینی
  • فاندامنتال فارکس
  • اقتصاد خرد
  • اقتصاد کلان
  • مشتقات: آتی‌ها
  • مشتقات: اختیارات
  • معاملات الگوریتمی
  • ثروت‌آفرینی
  • فاندامنتال فارکس
  • اقتصاد خرد
  • اقتصاد کلان
  • مشتقات: آتی‌ها
  • مشتقات: اختیارات
  • معاملات الگوریتمی
  • MBA بازارهای مالی جهانی
  • مشاوره سرمایه گذاری
  • مسیر یادگیری
  • قوانین و مقررات
  • درباره ما
  • همکاری با ما
  • تماس با ما
  • MBA بازارهای مالی جهانی
  • مشاوره سرمایه گذاری
  • مسیر یادگیری
  • قوانین و مقررات
  • درباره ما
  • همکاری با ما
  • تماس با ما

مسیرهای ارتباطی

Twitter Youtube Telegram Instagram Linkedin Facebook Instagram
  • ۰۹۰۵۳۶۵۴۰۵۰
  • admin@econclinic.com

خبرنامه کلینیک اقتصاد

چیزی را از دست ندهید، ثبت نام کرده و در جریان اخبار قرار گیرید

Your Cart

🎁 هدیه یادگیری: 10٪ تخفیف ویژه برای تسلط بر اقتصاد کلان | دوره جامع اقتصاد کلان

اقتصاد کلان | دوره جامع اقتصاد کلان

اقتصاد کلان | دوره جامع اقتصاد کلان

5.0★★★★★(19 نظر)
مهم‌ترین اهداف اقتصاد کلان آیا تا به حال به این فکر کرده‌اید که چرا برخی...
17,280,000 تومان
15,552,000 تومان
10٪ OFF
همین حالا با تخفیف دریافت کنید