معضلات اقتصاد ایران

معضلات اقتصاد ایران و شلیک به مغز اقتصاد
معضلات اقتصاد ایران
گفتوگوی دکتر علی سعدوندی با هممیهن
مشکل اصلی اقتصاد ایران
بزرگترین معضل اقتصاد ایران را چه تعریف میکنید؟
واقعیت این است که بعد از دهه 40 تا به امروز کشور ما در زمینه سیاستگذاری اقتصادی با مشکل مواجه بوده است؛ یعنی عقاید اقتصادی آنچه در این سالها اعمال شده از آن تاریخ تاکنون تغییری نکرده است. فارغ از اینکه چه کسی و از چه حکومت و گرایش سیاسی، سرکار آمده یک تفکر اقتصادی را از آن زمان ابداع شده و تا به امروز اجرا شده و این تفکر باعث بیماریهای متعددی در اقتصاد ایران شده است. میتوان گفت این تفکر مثل سرطان متاستاز کرده است. در واقع افراد جدیدی که بعد از دهه 40 سرکار آمدند، همان تفکری را باب کردند که در آن دهه توسط افرادی که به دنبال صنعتی کردن ایران بودند، اجرا شد. نتیجه اینکه امروز با تورمی مواجه هستیم که طولانیترین تورم تاریخ بشر است.
بیشتر بخوانید: ناترازی بانک ها
عملکرد طلایی اقتصادی در دهه 40
یعنی منظور شما این است که تفکر اقتصادی حاکم بر دولت هویدا، آموزگار، مهندس موسوی و هاشمی رفسنجانی و. . . تا به امروز همه برپایه یک تفکر است؟
دقیقا منظور من همین است. ممکن است ادعاها تفاوت داشته باشد، اما در اصول همه یکی بودند. حتی کارگزاران اقتصادی دولتها با همان تفکرات کار کردند. نسلهای بعدی هم با این تفکر تربیت شدند. ابتدای دهه 1350 کشور ما از نظر عملکرد سیاستگذاری اقتصادی در دنیا اول بوده است. در کل دهه 40 نرخ رشد اقتصادی سالانه بالای 10 درصد بوده و تورم به مدت 10 سال زیر 2 درصد بوده است. البته برخی از سیاستهایی که در دهه 40 اعمال شد، سیاستهای درستی نبود؛ مانند اصلاحات عرضی. اما شاید سئوال این باشد که چه اتفاقی افتاده که تورم زیر 2 درصد به مدت 10 سال تبدیل به تورم پایدار 57 درصد به مدت 50 ساله شده است؟ من میگویم این پیامد تفکر و سیاستی است که 50 سال اعمال شده است.
بیشتر بخوانید: پول هوشمند
برای آشنایی با مفاهیم تورم، تولید ناخالص داخلی (GDP)، اشتغال و نرخ بیکاری، منحنی فیلیپس، مدل ماندل-فلیمینگ، رژیمهای نرخ بهره، بدهی دولت و کسری بودجه با کلیک روی دکمه زیر از ۱۰% تخفیف بیشتر برای ثبتنام استفاده کنید.
سیاست غلط معضلات اقتصادی ایران
دقیقا چه نوع سیاستی؟
یک سری سیاستها متاسفانه به جای اینکه متوقف شوند، تشدید شدهاند. از دهه 50 که درآمدهای نفتی کشور افزایش یافت، این درآمد نفتی به بانک مرکزی فروخته شد. بانک مرکزی در ازای درآمد ارزی، ریال چاپ کرد. ناگهان دولت با حجم بزرگی از ریال مواجه شد که تصور میکرد، درآمد ریالی زیادی دارد در حالی که کسری شدید درآمد ریالی داشت. با این تصور که درآمد ریالی دولت زیاد است مرتب بر حجم دولت افزوده شد. در حالی که تمام درآمد حاصل از فروش نفت در واقع به منزله کسری بودجه [1] بود. در سالهای مختلف مادامی که درآمد نفت کاهش یافته، کسری بودجه پنهان ظاهر شده است. بنابراین طی 50 سال گذشته، میتوان گفت 40 تا 50 درصد کل بودجه دولت، کسری بوده است.
بیشتر بخوانید: پولبک
معضلات اقتصاد ایران: تعزیرات و قیمتگذاری دستوری
یعنی این شرایط هنوز هم با وجود تحریمها ادامه دارد؟
همینطور است، وقتی تحریم هستیم و نمیتوانیم به درآمدهای ارزی دسترسی داشته باشیم، حساب به حساب میشود یا از صندوق توسعه ملی برداشت میشود. در نهایت دولت یک ارزی پیدا میکند که به بانک مرکزی بفروشد. این عملیات را نرخ تسعیر نامگذاری کردهاند. واقعیت این است که اینکار بهانهای شده که بانک مرکزی پول چاپ کند. در مقابل تورمی که ایجاد شده، تعزیرات و قیمتگذاری دستوری هم به سیاستگذاریها اضافه شده است. به همین دلیل معتقدم که دولتهای بعد از انقلاب سیاست اقتصادی دولت هویدا را تشدید کردهاند. مشکل قیمتهای کنترلی این است که به جای آنکه تورم کاهش یابد، افزایشی میشود. تورم زمانی رخ میدهد که رشد نقدینگی بر رشد کالا و خدمات فزونی پیدا کند. نکته دیگر در این سیاست این است که وقتی سرکوب قیمتی انجام میشود، قیمت درجای دیگری بالا میرود.
بیشتر بخوانید: فرابورس چیست؟
برای یادگیری سنجش ارزش منصفانه سهام، ارزیابی مدیریت، ارزیابی توانایی شرکت در مواجه با رقیبان و تجزیه و تحلیل توان مالی شرکت به منظور تحلیل بنیادی (فاندامنتال) سهام با کلیک روی لینک زیر از 10% تخفیف بیشتر برای ثبت نام استفاده کنید.
مشکل سیاست تثبیت
همان پدیده ای که به آن تورم انتظاری هم میگویند …
دقیقا؛ مهمترین رشد قیمتها در این شرایط مربوط به نرخ ارز است. سیاست تثبیت قیمت [2] در ارز بدتر از همه سیاستها عمل میکند. وقتی که نرخ ارز تثبیت میشود، منابع ارزی هدر میرود، آنگاه میبینید که همواره با بیشجهش [3] قیمت ارز مواجه هستید.
پس منشا مشکل را میتوان اولا بالارفتن قیمت نفت و نوع بکارگیری آن در اقتصاد به عنوان یک سیاستگذاری دانست؟
از افزایش قیمت نفت شروع شد؛ ولی زمانی که قیمت نفت کاهش مییابد، باز هم شاهدیم که وقتی این درآمد وارد بودجه میشود، مشکلزا است.
بیشتر بخوانید: بورس کالا و بورس انرژی
سیاستهای پوپولیستی ایران و آمریکا
اقتصاددانان در هر دورهای یک سری پیشنهاداتی را به دولتها ارائه میکنند، برخیها معتقدند که دولت در اقتصاد دخالت نکند و از ابزارهای بازار استفاده شود. اما همه این ابزارها در اختیار سیاستگذار نیست. یک فرهنگی در جامعه وجود دارد که خواهان کنترل قیمتها هستند. ممکن است خیلیها طرفدار اقتصاد آزاد باشند، اما وقتی تورم بالا میرود، به دولت فشار میآوردند که وارد عمل شود. دولتها هم حداقل جرات نمیکنند که بگویند ما نباید کنترل کنیم و بالاخره ناچار به سیاستهای کنترلی میشوند. این بخش را چطور میشود حل کرد؟
این مشکل فقط مختص به ایران نیست و جهانشمول است. اگر روزنامههای زمان نیکسون را بخوانید، فکر میکنید ایران امروز است. یعنی آن زمان هم نیکسون که رییسجمهور بازار آزادی مانند آمریکاست، وقتی با فشار تورمی مواجه میشود همان سیاستهای پوپولیستی را دنبال میکند که ما دنبال کردیم. این است که اقتصاددانان واقعی، به نرخ تورم حساس هستند. چون میدانند اگر نرخ تورم از یک سطحی بالاتر برود، اقتصاد واکنشهایی نشان میدهد که شرایط مانند امروز ونزوئلا پیش میآید. چون دولت برای کنترل تورم، سیاستهایی را اعمال میکند که وضعیت خرابتر میشود. روشهایی هم که ما برای کنترل تورم بکار گرفتهایم، به همین شکل است و متاسفانه 50 سال است که تغییر نکرده است. میتوانم بگویم موفقیت ما در این مسیر زیر صفر است.
بیشتر بخوانید: انواع روش های سرمایه گذاری
عوامل تحریککننده پول داغ در اقتصاد
اما اگر کنترل نکنیم چه کنیم؟ شما مثال آمریکا را زدید، امروز آمریکا هم برای کنترل نرخ تورم دست به افزایش نرخ بهره زده است. بالاخره باید یک کنترلی باشد. چون این خواسته مردم است.
همین خواسته است که کشور به سمت واگرایی میرود. همین امروز نرخ بهره ما به شدت کمتر شده است، اما آیا تورم کاهش یافته است؟ باید فاصله بین نرخ بهره بین بانکی و نرخ تورم را در نظر بگیرید. زمانی نرخ تورم 23 درصدی اتفاق افتاده که نرخ تورم تولیدکننده ما صفر بوده است. یعنی تولیدکننده میدانسته که اگر کالا تولید کند، شرایط باثبات است و اگر تولید نکند، باید موجودی انبار را بفروشد و در بانک بگذارد که نتیجهاش فاجعه میشود و این اتفاق هم افتاد. چون بعد از مدتی سپردهگذار میفهمند که ضرر زیادی کرده است. بعد از سه سال مثلا 60 درصد سود از بانک دریافت کرده، در حالی که تورم 150 درصد رشد کرده است. متوسط که در نظر بگیرید، بعد از سه سال ارزش پول سپردهگذار نصف شده است در نتیجه متقاعد میشود که پول خود را از بانک خارج کند. این یعنی آغاز عملیات پول داغ [4] که امروز در ونزوئلا شاهد آن هستیم. در ایران هم یک سری افراد با استدلالهای خام همواره تلاش میکنند که جلوی تورم را با سیاستهای اشتباه بگیرند. الان سیاستهای دستوری که فاطمیامین در وزارت صمت در یکسال گذشته اجرا کرده، در طول تاریخ بی نظیر است و با دولت جنگ هم قابل مقایسه نیست.
بیشتر بخوانید: مدیریت ریسک
ابزار نرخ بهره راه حلی برای معضلات اقتصادی ایران
نظر شما درباره استفاده از ابزار نرخ بهره برای کنترل تورم چیست؟
بنده هیچگاه موافق سیاست نرخ بهره واقعی [5] بالا نیستم. سال 95 به این موضوع اعتراضهای زیادی کردم. اتفاقا اقتصاد مدرن بیش از هر اقتصادی، اسلامی و غیرربوی است. در اقتصاد مدرن با استفاده از اهرم خلق پول بانکی میتوان نرخ بهره را در حدود نرخ تورم تعیین کرد. دو سه ماهی هست که نرخ تورم در آمریکا به 9 درصد رسیده و فدرال رزرو بلافاصله نرخ بهره را بالا برد. آمار جدید نشان میدهد که نرخ تورم آمریکا روند کاهشی داشته است. این موثرترین سیاست است. البته ابزار نرخ بهره در ایران کند است. یعنی باید سیاستهای دیگری هم در کنار نرخ تورم داشته باشید. چون نرخ بهره نوشداروست.
بیشتر بخوانید: کانسلیم
رویکرد مکاتب مختلف برای کنترل تورم
فرض کنید یک دولت عاقل داشته باشید و برنامهای را برای کنترل تورم به اجرا بگذارد، آن سیاستهایی که باید به اجرا بگذارد براساس چه اولویتی باید باشد؟
در عرصه نظریهپردازی اقتصادی برای مقابله با نرخ تورم با دو گروه نظریهپرداز مواجه هستیم؛ نئوکلاسیکها و نئوکینزینها. اما در اجرا تقریبا همه دنیا در این زمینه به همگرایی رسیدهاند. یعنی از هر دو نظریه همزمان استفاده میکنند. نئوکلاسیکها به درستی عنوان میکنند که دولت نباید کسری بودجه داشته باشد. از آنجا که مبنای نظریه نئوکلاسیک نتیجهگیری در بلندمدت است و تاکید دارد که شاید در کوتاهمدت چنین نتیجه ای بدست نیاید. دوره بلندمدت دوره زمانی دارد. کوتاهمدت زیر دو سال و بلندمدت بیش از 5 سال را در سیاستگذاری در نظر میگیرند. بنابراین باید برنامهای داشته باشیم که در عرض مثلا پنج سال کسری بودجه را به صفر برسانیم. یکی از مهمترین عوامل در کنترل تورم که در دنیا communication inflation targeting نامیده میشود به نحوه ارتباط سیاستگذار پولی با جامعه ارتباط دارد. اینکه جامعه بپذیرد سیاستگذار پولی صاحب تفکر و دارای اعتبار در جامعه است، مساله بسیار مهمی است.
بیشتر بخوانید: سود نقدی
اهمیت ارتباط با جامعه برای رفع معضلات اقتصاد ایران
اعتبار علمی یا اجتماعی؟
همه چیز؛ جامعه باید بپذیرد. در علم اقتصاد مدرن درباره نحوه شکلگیری انتظارات تورمی [6] کار شده است و این نتیجه بدست آمده که جامعه بهتر از هر اقتصاددانی انتظارات تورمی را تخمین میزند. اقتصاد علم پیچیدهای است. با علم تنها در اقتصاد به جایی نمیرسید. علاوه بر علم نیاز به تجربه دارید. مثال میزنم، آقای آلن گریسپن رییس فدرال رزرو که از او به عنوان مقتدرترین رییس بانک مرکزی آمریکا یاد میشود، اصلا اقتصاددان نبود. دلیل موفقیت او تجربه گستردهاش در بازارهای مالی بود. رییس بانک مرکزی علاوه بر تجربه باید به گونهای صحبت کند که مورد پذیرش جامعه قرار بگیرد. بدون این پیش شرط، شکست میخورد. در دولت گذشته، آقای همتی -علی رغم انتقاداتی که به عملکرد ایشان داشتم- تلاش میکرد با جامعه ارتباط بگیرد. ابزار دیگر این است که به افرادی که در تحلیلهای اقتصادی مرجع هستند، توجه ویژه شود. ضمن اینکه این افراد هم باید قانع شوند که سیاستها ضدتورمی است. جامعه باید قانع شود که کسری بودجه در آینده قطعا کنترل خواهد شد.
بیشتر بخوانید: ROE چیست؟
تحقق این امر آیا مستلزم برقراری نظام شایستهسالار نیست؟
بله، باید یادآور شوم که تحلیلهای اقتصادی مردم در ایران کاملا با تحلیلهای سیاسی آنها متفاوت است. مثال میزنم؛ سالهاست که کل نظام بانکی ایران در آستانه ورشکستگی قرار دارد، اما ما هیچ وقت هجوم مردم به سمت بانکها را نداشتیم، چون دولت ایران اعتبار بسیار بالایی در دادن این اطمینان به مردم دارد که میتواند بانکها را کنترل کند. این موضوع ربطی به اینکه دولت متعلق به کدام جناح سیاسی است، ندارد. مردم کاملا درست فکر میکنند چون واقعیت این است که اگر بانکی ورشکست شود، دولت جبران خواهد کرد. همانطور که این شرایط را برای موسسات مالی که ورشکست شدند، اجرا کرد.
بیشتر بخوانید: ساختار سرمایه
پس باید افراد شایسته ای که مورد اعتماد جامعه و نخبگان هستند، دست اندرکاران سیاستهای پولی قرار بگیرند و به برنامههای آنها اعتماد شود. این قابل پذیرش است. اما ما اساسا چنین شرایطی را در جامعه شاهد نیستیم. توضیح ندادید که دغدغه طرفداران نئوکینزینی در این شرایط چیست؟
همانطور که درباره ریشههای تورم اشاره کردم، وقتی ارز وارد بودجه ریالی میشود منجر به تورم میشود، خب میتوان جلوی این کار را گرفت. مانند دهه 40 میتوان بودجه ارزی داشت.
این کار را با ایجاد حساب ذخیره ارزی که تبدیل به صندوق توسعه ملی شد، انجام دادند …
صندوق توسعه ملی نه، بگویید فاجعه توسعه ملی.
بیشتر بخوانید: صنعت بانکداری
عدم تفکیک بودجه ارزی از ریالی از معضلات اقتصاد ایران
کسری بودجهها را چطور میتوان تامین کرد؟
بودجه ارزی باید از بودجه ریالی تفکیک شود. اگر قرار باشد از نظر زیرساخت به کشورهای اول دنیا برسیم، باید زیرساختها از جمله ریل مهیا باشد. متاسفانه زیرساخت حمل و نقل ما ضعیف است. هزینه اینکار 500 تا 600 میلیارد دلار است. از زمان دولت احمدی نژاد تا امروز درآمد ارزی ما حدود 1400 میلیارد دلار بوده است. یعنی دوبرابر درآمدی که نیاز داشتیم به گروه کشورهای اول دنیا برسیم، در اختیار داشتیم اما چون بودجه ارزی را به ریالی تبدیل کردیم، به این هدف نرسیدیم. حتی در شرایط امروز تحریم هم اینکار شدنی است. میتوان با چین که بهترین تکنولوژی جهان در قطارهای پرسرعت را دارد، قرارداد تهاتر با نفت بست.
بیشتر بخوانید: HFT چیست؟
نحوه مدیریت انتظارات مردم
البته چینیها به دلایل سیاسی مورد نفرت عمومیهستند، آیا مشکلی نیست؟
مگر چاره دیگری داریم؟ توصیه من این است که بهترین کیفیت را باید در بودجه ارزی در نظر بگیریم. اگر زیرساختهای حمل و نقل تکمیل شود، از یک جهت آبادانی در کشور ایجاد شده و از سوی دیگر جلوی تورم را میگیریم. نتیجه این میشود که یک سیستم ارزی با تکنولوژی بالا خواهید داشت و از سوی سیستم ریالی که کار خود را میکند همین که ارز وارد اقتصاد ریالی نمیشود، باعث میشود که تورم ایجاد نشود. اما نکته اصلی اینجاست که مگر ما کسری بودجه 50 درصدی پنهان نداشیم، حالا این کسری بودجه ظاهر خواهد شد. اگر مردم بدانند این کسری بودجه پنهان برای همیشه میماند، سیاست ضدتورمی ما شکست خواهد خورد. چون انتظارات مردم بر اساس حقایق شکل میگیرد و نه براساس تخیلات. یکی از اشکالات سیاستگذاری اقتصادی در 50 سال گذشته، مساله توهمات و تخیلات بوده است.
بیشتر بخوانید: الگوریتم چیست؟
سیاستگذاری صحیح در روسیه
پس شما هرگونه پرداخت ارز به بانک مرکزی و تبدیل به ریال را کسری بودجه پنهان میدانید و به هر میزان درآمدهای نفتی دولت بالا برود این موضوع تشدید میشود. اما پرسش این است که چطور بدون رفع تحریم و با توجه به شرایط کشور ما و دخالت بسیاری از کشورها امکان توسعه این زیرساختها فراهم میشود؟
قطعا امکان دارد. مثال میزنم؛ تمام اقتصاد روسیه به دلیل یک نفر روی ریل صحیح قرار گرفت. خانم الویرا نبیولیا رئیس بانک مرکزی روسیه. همین شرایط در روسیه اجرا شد. مگر بعد از حمله به اوکراین روبل سقوط نکرد؟ چطور جبران شد؟ به این دلیل که علم اقتصاد مدرن را در کشورشان اجرا کردند. مساله تورم یک مساله داخلی است. اما سوال این است که آیا با وجود اقتصادی سیاسی همراه با تعارض منافع [7] و فساد گسترده آیا میتوان جناحهای مختلف قدرت را راضی کنیم که به سیاستهای ضدتورمی تن بدهند؟ این را نمیدانم. مشکل ما تحریم نیست. دلیلش هم این است که بعد از رفع تحریمها در سال 96 وضعیت اقتصادی ما مطلقا بهتر نشد. تنها انتظارت تورمی کم شد اما در واقعیت، معیشت مردم بدتر شد. زیرا اقتصاد ما پتانسیلهای خوبی دارد که اجرا نمیشود.
بیشتر بخوانید: آموزش تحلیل تکنیکال
اوراق، رفعکننده معضلات اقتصاد ایران
البته بخشی از تورم به صورت تورم خارجی وارد میشود. . .
اصلا تورم ما ربطی به خارج ندارد. ما میتوانیم با استفاده از اهرم تجارت خارجی تورم را تشدید کنیم. ولی برای اینکه تورم را کنترل کنیم، نقش تجارت خارجی میتواند محدود باشد.
تورم یک صورت پنهان و یک صورت آشکار دارد. زمانی که کسری بودجه خود را عریان کند، تکاندهنده است. این کسری باید از جایی تامین شود، از چه محلی باید تامین شود؟
اصل اساسی این است که با استفاده از ابزار اوراق میتوان این موضوع را کنترل کرد. مساله این است که اگر تا به امروز شرایط ما مثل ونزوئلا نشده به این دلیل است که در ایران نسبت بدهی خارجی بسیار پایین است. ما یکی از بهترین شرایط را در خصوص بدهیهای خارجی داریم. اما راهکار این است که اوراق ریالی باید در دستور کار قرار بگیرد. در دولت قبل روی انتشار اوراق ارزی تاکید میشد. اوراق ارزی خیلی خطرناک است و میتواند کشور را به شدت به سمت واگرایی ببرد.
بیشتر بخوانید: جریان نقد آزاد
این اوراق را با چه نرخ سودی باید منتشر کرد که جاذبه داشته باشد؟
واقعیت این است که نسبتهای بدهی چندان بالا نیست، اما در اقتصاد با گروهی طرف هستیم که نسبت بدهی عمومی را 60 درصد اعلام میکنند، در حالی که 20 درصد هم نیست.
این درصدها بر اساس چه نسبتی تعیین شده بود؟
نسبت بدهی دولت و شرکتهای دولتی تقسیم بر تولید ناخالص داخلی. این نسبت بسیار پایین بوده است. حتی اگر این نسبت را هم 30 درنظر بگیرید، رقم بسیار خوبی است که بتوان با آن یک بازار بدهی عمیق و فعال ایجاد کرد که سالها کار کند. سئوال اینجاست که با چه نرخی؟ واقعیت این است که حدود 80 درصد نقدینگی ما در شبهپول با نرخ 21 درصد پارک شده است. قطعا ریسک اوراق از بانک کمتر است. جالب است بدانید که دولتها هر نوع بدهی که از ابتدا ایجاد کردهاند، نکول کردهاند. اگر بدهی هم پرداخت کردهاند، عمدتا به صورت سهام شرکتها بوده است. از زمان آقای طیبنیا که اوراق منتشر شد، حتی یک ریال این اوراق را هم نکول نکرده است.
ولی بانکها را مجبور کردند که در بورس این اوراق را بخرند.
این کار غلطی بود.
بیشتر بخوانید: منطق فازی
دلایل مخالفت با اوراق
سهامداران بارها به این موضوع اعتراض کردند که ریزش بازار به دلیل این بود که دولت اوراق خود را در بورس میفروخت و بانکها را مجبور به انجام این کار میکرد.
مطلقا چنین نیست. بانکی که اوراق بدون ریسک دولتی را با نرخ 22 درصد نمیخرد، همان بانک با نرخ 18 درصد وام میدهد و هیچ وقت برنمیگردد. به نظر شما دلیلش چیست؟ چون پول چاپ میکند. باید به این روند مال مردم خوری اعتراض شود. مساله بورس هم همین است. خودشان بورس را بالا میبرند و خودشان پایین میآورند. خود مسئولان اعتراف کردند که گروهی به آنها گفتهاند بازار در حال داغ شدن است، بهتراست کنترل کنیم. بعد میگویند ریزش بورس ناشی از اوراق بود. در حالی که امسال اصلا اوراق منتشر نشده است. اینکه در یک ماه به اندازه شش ماه اوراق منتشر میشود، معلوم است که هر اقتصادی که باشد فرو میپاشد. اگر بنا فروپاشی است، بله روش آن همین است.
کسانی که مخالف اوراق هستند، ایراد اصلیشان چیست؟
میگویند بورس میریزد. در حالی که در همه جای دنیا، افرادی که سهام میخرند، بستگی به ریسکپذیری آنها بین 5 درصد تا 99 درصد اوراق میخرند. مشکل این است که دولت از بانک بدهی غیر اوراقی میگیرد. چرا کسی به این موضوع اعتراض نمیکند؟ راه کنترل تورم از اوراق و تعمیق بازار بدهی میگذرد. اتفاقا دولت تمام ابزار را در اختیار دارد که مهمترین آن ابزار عملیات بازار باز [8] است. وقتی عملیات بازار باز در کشور انجام شود، بانک مرکزی میتواند حدود 20 درصد اوراق را خریداری کند. این خرید اوراق در واقع نوعی ابزار ضدتورمی است. البته در صورتی که نرخ بهره درست تعیین شود. در دنیا تا 70 درصد پرتفوی صندوقهای بازنشستگی اوراق است. در ایران این میزان صفر است. بانکها میتوانند حساب باز پول ایجاد کنند. بر مبنای آن بانک موظف میشود که اوراق را بخرد. همین سپردههای موجود را بانک میتواند به دولت در ازای اوراق منتقل کند. یعنی کاملا در دسترس است وچون حجم شبهپول در کشور بالاست میتوان همه کسری بودجه را از طریق اوراق تامین کرد.
بیشتر بخوانید: MBA مالی
آیا این اوراق انباشت نمیشود؟ بالاخره این هم نوعی بدهی است. دولتهای بعدی باید روزی این بدهی را به صفر برسانند.
در کتاب « نبرد با رکود» نوشته پل کروگمن اقتصاددان بزرگ پست کینزین که برنده جایزه نوبل شد، به این پرسش پاسخ داده شده است. مطابق نظر این اقتصاددان اگر پتانسیل رشد در اقتصاد وجود داشته باشد، بهترین سیاست این است که بدهی افزایش یابد، اما در مقابل، بدهی نباید از تولید ناخالص داخلی بیشتر شود. بدترین کار این است که بدهی تسویه شود. شما ببینید، نسبت بدهی بعد از خروج ترامپ از برجام کاهش یافته است. یعنی زمانی که باید سعی میشد اثرات تحریم خنثی شود، معکوس آن عمل شد. دلیل این است که در مخرج بدهی، تولید ناخالص داخلی اسمی قرار دارد که با تورم رشد میکند. اگر ابزار ضدتورمی را به اقتصاد تزریق کردید، صورت و مخرج میتوانند همسان رشد کنند. اگر این دو باهم رشد میکردند، هیچگاه تورم 50 درصدی را در اقتصاد شاهد نبودیم. در طی سه سال گذشته بدهیها را از طریق تورم بازپرداخت کردیم. نسبت بدهی کاهش یافته و نرخ تورم افزایش یافته است. این بدترین سیاست ممکن بوده است. حال آنکه راهی که دنیا رفته است، همان سیاستی است که کروگمن اقتصاددان نئوکینزین چپ پیشنهاد کرد و نتایج بسیار درخشانی هم به همراه داشت. در اروپا اما سیاست نئوکلاسیکها اجرا شد که توصیه به ریاضت اقتصادی داشتند. ریاضت اقتصادی در شرایط تحریمی و رکودی بدترین تصمیم است. سیاست ریاضت اقتصادی بر اساس توصیه کروگمن به شرطی خوب است که اقتصاد در رونق باشد.
بیشتر بخوانید: فون هایک
بیماری هلندی از معضلات اقتصاد ایران
با این حساب فرض کنید که برجام امضا شد و درآمد نفتی دوباره به اقتصاد برگشت، از منظر شما با این سیاستها هیچ اتفاقی نمیافتد حتی ممکن است شرایط تشدید شود. حال پرسش این است که صرف نظر از اختلافات سیاسی در داخل، اقتصاددان ما هم روی هیچ کدام از این نظریه اجماع نمیکنند. تکلیف چیست؟
تعداد کمی از اقتصاددانان ما درباره سیاست تفکیک بودجه ارزی از ریالی یا انتشار اوراق اجماع دارند. اینجا جایی است که اتفاقا میتوان صلحی بین طیف علامه (طباطبایی) و (صنعتی) شریف ایجاد کرد. در جهت تخریب کشور همه با همنظر هستند. سلطنتطلب همان کاری را کرده که مسلمان چپ با اقتصاد کرده است. این ناشی از یک طرز فکر است.
وقتی ارز دست دولت میآید و آن را به جای کسری بودجه هزینه میکند، این مشکل را ساختاری حل نمیکند و در واقع مشکل را عقب میاندازد. درست است؟
مقام رهبری در عید نوروز اعلام کردند که باید با استفاده از درآمد ارزی زیرساختها را بسازیم. در حالی که آقای صالحآبادی رئیس کل بانک مرکزی میگوید باید از منابع ارزی برای بازارسازی بازار ارز در داخل استفاده کنیم. این سیاست یعنی ارزپاشی. تقریبا تمام اقتصاددانان ایران معتقد به ارزپاشی هستند. آنها فکر میکنند که از طریق ارزپاشی میتوانند تورم را کنترل کنند. نتیجه ارزپاشی این است که کالای خارجی ارزان تر از تولید داخلی میشود و کالای داخلی قادر به رقابت نیست. در این شرایط تنها کالایی که نمیتوان وارد کرد، قادر به رقابت است. مثلا قیمت ملک به اندازهای افزایش مییابد که بخش قابل توجهی از جامعه از زندگی ساقط میشوند. ارزپاشی به نفع یک درصد طبقه پولدار جامعه است. نتیجه این سیاست این است که از کل جامعه میگیریم و به صدک صدم درآمدی میدهیم اسم این را هم میگذارند، کنترل تورم. این نیمه دوم سناریویی است که از سال 1350 در حال اجراست. این یک بیماری است که اصطلاحا به آن بیماری هلندی [9] میگویند.
بیشتر بخوانید: میانگین متحرک
اهمیت کنترل تورم برای نرسیدن به ابرتورم
دولتها با این طریق گذران روز کردهاند. هر وقت پولی دستشان آمده همین شیوه سیاستگذاری را دنبال کردهاند و مشکلات عقب افتاده است. این همان حرف معروف کینز است که میگوید، در بلندمدت همه ما مردهایم. در نظام سیاسی هم شرایط به گونهای است که نمیآیند تئوریهای علمیاقتصادی را ملاک سیاستگذاری قرار بدهند. به نظر شما انتهای این سیاست به کجا میرسد؟
بعضیها میگویند ما 50 سال تورم داشتیم و به مشکل برخورد نکردیم. دقیقا همین استدلال را ونزوئلا، مجارستان و زیمباوه هم داشته است. در حالی که جامعه حس میکند. وقتی جامعه ببنید که سیاستهای ضد تورمی کاهش یافته است -که به نظر من در این دولت در حال اتفاق افتادن است- وضعیت تغییر میکند. ناگهان شرایط به گونهای میشود که قابل کنترل نیست. از روزی که مردم قانع شوند که شرایط قابل کنترل نیست تا روزی که به ابرتورم [10] برسیم، به چند ماه نمیکشد. 80 درصد پول الان در بانک پارک شده است و مردم سود آن را میگیرند. روزی که مردم متقاعد شوند این سود گرفتن دیگر صرف ندارد، بلافاصله پول خود را تبدیل به کالا میکنند. اشکال کار این است که اینکار سرعت گردش پول را بالا میبرد.
در نتیجه شرایط ونزوئلا تکرار میشود. تنها تفاوت ما با ونزوئلا این است که نسبت بدهی خارجی ما بالا نیست. آقای لوکاس اقتصاددان نئوکینزین میگوید میتوان برای کنترل تورم هزینه نپردازید، چون در اقتصاد نئوکینزین یک نسبت داریم به نام نسبت فداکاری. حدود 20 تا 30 درصد تولید ناخالص داخلی را باید قربانی کنیم تا تورم کنترل شود. اجرای این سیاست این نتیجه را میدهد که در کوتاهمدت سیاست کنترل تورم ممکن است تنفرآمیز باشد، اما در بلندمدت موفقیت آمیز است. در واقع اگر مردم بپذیرند، کنترل تورم سریعتر اتفاق میافتد. اگرمثلا در یکسال نرخ رشد حقوق صفر شود. نرخ بهره بانکی پایین بیاید، این کار باعث میشود که کسری بودجه برای سال بعد،20 درصد کم شود. اگر ابزار اوراق را هم در کنار آن بکار بگیرید، مشکل تورم حل میشود. ولی این کار نیاز به اقناع مردم دارد.
بیشتر بخوانید: جورج سوروس
مقایسه اقتصادی دولتهای احمدینژاد، روحانی و رئیسی
همانطور که اشاره کردید، اجرای این سیاست اعتبار فوق العاده میطلبد و اعتماد زیاد از طرف مردم لازم دارد. در دورههای کوتاه تاریخی تنها شاید مرحوم مصدق چنین موقعیتی داشته، اما با وضعیت امروز، مردم اصلا از سیاستهای دولت، گریزان هستند.
ما یک وزیری داشتیم در دولت دوم روحانی که هیچ کس ایشان را به عنوان نابغه اقتصادی نمیشناخت ولی وقتی ایشان مردم را به بورس دعوت کرد، مردم آمدند.
درست است که مردم آمدند، اما همه کسانی که وارد بورس شدند به دنبال سود بیشتر آمدند. در واقع میخواستند ارزش پولشان از شرایط تورمی عقب نماند. فداکاری در این کار نبود.
کشور باید هزینه بدهد. نه اینکه مردم فداکاری کنند. این نکته سختی است. من هم معتقدم که تیم فعلی اقتصادی دولت پایینترین سرمایه اجتماعی را در اختیار دارد.
از نظر تخصصی چطور؟
خیلی پایینتر از دولت روحانی است. به نظر من تیم اقتصادی دولت روحانی از تیم اقتصادی دولت احمدی نژاد هم پایینتر بود.
این بیانصافی است. تیم اقتصادی دولت اول روحانی از دولت احمدی نژاد سرتر بود.
به هیچ وجه. برای اثبات این موضوع پیشنهاد میکنم بین آقای طیبنیا و نیلی مناظره بگذارید. به نظر من فاجعه بود. بدترین سیاست اقتصادی که اجرا شد در دولت اول آقای روحانی بود. سیاستگذار متوجه نبود که متوسط نرخ بهره واقعی مثبت 23 درصد چیست. این نرخ در طول تاریخ بشر اتفاق نیفتاد. در دولت احمدی نژاد گروهی نگذاشتند که هدفمندی یارانهها اجرا شود. امروز همان افراد میگویند، اشتباه کردیم.
ولی در دولت اول آقای روحانی تورم حتی یک رقمی هم شد. مردم از آن شرایط راضی بودند.
اما آخرش چه شد؟ دولت اول آقای روحانی با تیر به شقیقه اقتصاد زد. کاری کرد که هیچ کس انجام نمیداد. البته بیانصافی نکنیم آقای نیلی بارها توصیه کرده بود که قیمت ارز را بالا ببرید. اگر فقط آن کار را انجام داده بودند، جلوی بیماری هلندی گرفته میشد و اقتصاد به رونق میافتاد. نرخ تورم به جای 8 درصد به 15 درصد میرسید. اگر نرخ ارز را بالا میبردند، هیچوقت به اینجا نمیرسیدیم. متاسفانه امروز وارد شرایط سختی شدهایم که نگران کننده است.
بیشتر بخوانید: جریان نقد عملیاتی
بیشتر بخوانید: اقتصاد توسعه
برای فراگیری فرآیند ثروتآفرینی جهت کسب پول بیشتر در آینده با استفاده از اصولی که سرمایهگذاران بزرگ مانند وارن بافت، بنجامین گراهام، فیلیپ فیشر و … در سرمایهگذاری به کار بردهاند، با کلیک روی دکمه زیر از ۱۰% تخفیف بیشتر برای ثبتنام استفاده کنید.
دیدگاهتان را بنویسید